تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ابن رائق ، براى ديدار و سلام به ابن حمدان از دجله عبور كردند ، [ حمدانى ] گرمترين پذيرائى از ايشان نمود و بر امير منصور درم و دينار نثار كرد . هنگام بازگشت ابو منصور سوار شد سپس اسب ابن رائق را پيش آوردند تا سوار شود ، ابو محمد بن حمدان آستين او را گرفته گفت ، امشب نزد ما بمان . ما سخن بسيار براى گفتن داريم . ابن رائق گفت : امروز نمىتوانم زيرا مىخواهم با امير برگردم ، باشد روز ديگرى . ابن حمدان اصرار كرد به حدى كه ابن رائق مشكوك شده آستين خود را چنان كشيد كه پاره شد و چون يك پا در ركاب داشت جنبيدن اسب او را به زمين انداخت * . چون برخاست تا سوار شود ابو محمد به غلامانش فرياد زد ، او را بزنيد فرار نكند . ايشان شمشيرها بر وى نهاده او را كشتند [ 1 ] . پس ابو محمد بن حمدان نامه‌اى به متقى نوشت كه ، چون خبر يافته بودم كه ابن رائق در صدد ترور تو است چنين پيش آمد . متقى نيز در پاسخ نوشت ، تو مورد اعتماد هستى و هيچ شك در تو ندارم و او را به آمدن فرا خواند . ابن حمدان از آب گذشت و او را ديدار كرد .
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تاريخ اسلام مىافزايد ، ياران او در بيرون خرگاه به جنبش آمدند . ولى آسمان باريدن گرفت و مردم پخش شدند . پس جنازه را در گورى بىنشان به خاك كردند . [M: و به گفتهء ابن اثير : در دجله انداختند ] پس خانهء او در موصل به غارت رفت . ابن محسن تنوخى ( ابو القاسم على است كه احوالش در معجم الادباء ياقوت 5 : 301 / 14 : 110 هست ) از عبد الواحد بن محمد موصلى نقل كرد كه مردى به من گفت : آنگاه كه مردم خانهء ابن رائق را غارت مىكردند ، من نيز كيسه‌اى يافتم كه هزار دينار يا بيشتر در آن بود . ترسيدم كه اگر آن را آشكار بياورم ، سربازانش از من خواهند گرفت . پس درون خانه را گشتم و در آشپزخانه يك ديگ آش پيدا كردم ، پس كيسه را در آن انداخته بيرون آمدم هر كس مرا ديد گمان كرد گرسنه‌اى بوده‌ام . پس آن را به خانه بردم .