اقطاعهاى ساليانه نيز به ايشان نويد داده ، براى برخى از ايشان پنهانى پيشكشها نيز فرستاده بود . پس چون عضد الدوله بدانجا مىآمد ، در راه مژده رسيد كه سپاه او به همدان درآمده ، بسيارى از فرماندهان فخر الدوله و حسنويه به دو پيوسته و از درفش او پيشواز كردهاند . ابو الحسن عبيد اللّه بن محمد بن حمدويه وزير فخر الدوله نيز با گروهى از وابستگان و سرداران و غلامان به پيشواز او آمدند . دستگاه فخر الدوله از هم بپاشيد . او ناگزير شد از زيستگاه خود بيرون رفته ، به ديلمان برود ، در خانهاى كه معز الدوله در « هوسم » [ 1 ] ساخته بود فرود آيد و به داعى علوى كه بر آن منطقه چيره بود پناهنده شود . عضد الدوله به « نهاوند » رفت و دژ « سرماج » را با همهء آنچه از دارايى در آن بود بگرفت . دژهاى ديگر آن بخشها نيز يكى پس از ديگرى كليدها را آوردند . دنيا به دو رو آورد [ 2 ] . در اين سفر يك بيمارى كه گهگاه به او روى مىآورد و همانند « صرع » بود ، به دو بازگشت ، به دنبال آن بيمارى روانى معروف به « ليترغس » كه همان فراموشى است بر او چيره شده ولى آن را پنهان مىكرد .
گويند : آغاز اين بيمارى او از موصل بود ولى به كسى نگفته بود [ 3 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] از كوهستان پشت طبرستان است ( معجم البلدان 4 : 996 ) .
[ ( 2 - ) ]M: متن : و اخرجت الارض أثقالها ، قرآن 99 : 2 زلزال .
[ ( 3 - ) ] نگارندهء تاريخ اسلام در گزارش سال 369 گويد : عضد الدوله از « طايع » خليفه خواست تا در لقب او « تاج المله » را نيز بيفزايد و از نو خلعت فرمايد ، و او را تاجگذارى كند . طايع پذيرفت ، بر تخت بنشست ، گرد او يكصد تن شمشيردار ، با آرايش ، پيش روى او يك مصحف عثمانى ، بر دوش او « برده » و به دست او چوبدستى بود ، شمشير پيغمبر ( ص ) بر خود آويخته ، پردهاى را نيز كه عضد الدوله فرستاده بود زده بودند ، تا چشم كسى از سربازان پيش از او بر طايع نيفتد . پس تركان و ديلمان همگى بىسلاح درآمدند . بزرگان و صاحبمنصبان در دو سو ايستاده بودند . سپس اجازت داده شد ، تا عضد الدوله درآمد ، پرده كنار رفت و عضد الدوله زمين ببوسيد . يكى از سرداران به نام « زياد » لرزيد و به فارسى گفت : اين چيست اى پادشاه ؟ آيا او خداوند عز و جل است ؟
او روى به عبد العزيز بن يوسف كرده گفت : به او بفهمان : اين خليفه خدا بر زمين است . عضد الدوله به راه پيمودن ادامه داد و هفت بار زمين را بوسيد . طائع رو به خالص