تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
را على بن حنظله در سال پانصد و بيست انجام داد . حسن بن منصور نيز پاكنويس كردن اين را در آغاز محرم سال سى و هشت به پايان رسانيد .
هامش
[ = ] بگويى : فلان ستاره به فلان جا رسيده است ، و از اين ياوه‌ها كه دل من آمادگى شنيدن آن را ندارد ، بازگرد ! پرده‌دار رفت و دوباره برگشت و با شگفتى گفت : يا ابو حسين ، ديوانه شده است ، يا از پيشآمدى بزرگ گزارش دارد . من سخنان سرورم را به او گفتم ، او گفت : به او بگو : اگر دستور دهيد سرم را بزنند نخواهم رفت ، اگر من يك جمله از نجوم برايت بگويم هر چه خواهى فرمان ده ! و اگر بگذارى سخنى بگويم موجب بهبود تو خواهد شد . من [ عضد الدوله ] از اين سخن در شگفت شدم زيرا از خردمندى ابو حسين آگاه بودم ، پس گفتم : بيايد ، چون به در آمد ، زمين بوسيده گفت : به خدا سوگند كه سرور من در سلامت است و امروز از بستر خواهى برخاست ، دليل آن نزد من است ، گفتم : چيست آن ؟ من تا آن روز داستان خوابنما شدن مادرم را نه به او و نه ديگران نگفته بودم ( ابو حسين ) گفت : ديشب در خواب على بن ابى طالب ( ع ) را ديدم كه مردم گرد او را گرفته نيازهاى خود را مىخواستند . من پيش رفته گفتم : اى امير مؤمنان . من مردى بيگانه در اين شهرم زندگى و بازرگانى من در « رى » است ، زندگى من وابسته به اين امير است كه با او كار مىكنم و اكنون بيمارى او به مرز نوميدى رسيده و مرگ او زندگى مرا تباه مىكند . گفت : آيا فنا خسرو را مىگويى ؟ گفتم : آرى اى امير مؤمنان . گفت : فردا برو . به او بگو : آيا خوابى را كه مادرت هنگامى ديد كه به تو آبستن بود ، و بعدها برايت گفت ، فراموش كرده‌اى ؟ مگر من مدت عمر تو را به او خبر ندادم كه در چند سالگى به بيمارى دچار مىشوى كه همه از تو نوميد مىشوند و سپس بهبود خواهى يافت ؟ اكنون تو از فردا رو به بهبود خواهى رفت ، تا به سلامتى پيشين خود بررسى و سوار شوى . هيچ چيز اندازهء عمر تو را از آنچه مادرت از گفتهء من برايت بازگو كرد نخواهد كاست . عضد الدوله گفت من داستان خوابنما شدن مادرم را كه گفته بود ، در فلان سن از عمرم بيمار خواهم شد و سپس بهبود خواهم يافت ، فراموش كرده بودم ، سخن ابو حسين ، آن را به ياد من آورد . و در خويشتن دليرى ديدم ، از غلامان خواستم تا مرا بلند كرده نشانيدند ، به ابو حسين گفتم : بنشين و داستان را بازگو كن . او بنشست و باز گفت ، من در خود ميل به خوراك ديده پزشك را خواستم ، او دستور خوراكى داد كه درست كرده آوردند . مدت به درازا نكشيد كه من در خود بهبودى يافتم و كم كم مانند پيش توان سوارى ديدم . پادشاه [ عضد الدوله ] رو در روى ابو حسين [ صوفى ] اين داستان را مىگفت و
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 493 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى