كه در جانب خاورى دجله هستند بسيارند . از آنها است « اردمشت » ، « شعبانى » ، « اهرور » ، « مليصى » ، « برقى » . بويژه « اردمشت » كه پر از كالاهاى گرانبهاى گوناگون پوشاكها ، فرشها ، جواهر ، زينتآلات ريختگى و ابزار ديگر بود . ابو تغلب يك مرد از كردان خويشاوند نزديك مادر خود فاطمه دختر احمد كرد [ 1 ] را كه به « ابن بادويه » معروف بود به نگهبانى آن گمارده ، يكى از بردگان مورد اعتماد خود را كه از غلامان پدرش بود و « طاشتم » نام داشت ، به كمك او نهاده بود . عضد الدوله ، ابو العلاء عبيد اللّه بن فضل بن نصر نصرانى را براى جنگ با دژبانان يا با ترفندى گرفتن آن ، و ابو القاسم سعد بن محمد پردهدار را به « شعبانى » و يكى از دوستان ابو نصر خورشيد يزد يار خازن را به « اهرور » فرستاد . ابو العلا [ نصرانى در اردمشت ] به جستجوى خويشاوندان ابن بادويه كرد ، در بيرون دژ پرداخت ، ايشان را به پيروى از عضد الدوله خواند ، به او اميدوار ، و از ابو تغلب مأيوس نمود ، نابودى او را گوشزد كرد . خود عضد الدوله نيز با رايزنى ابو العلا به ايشان نامه نوشت ، تا رام شدند و از وعدهها كه به آنان دادند مطمئن گرديدند . سپس ايشان را واداشت تا به فرماندهء دژ [ بادويه ] نامه نوشته خواستار دستگيرى طاشتم [ 2 ] و واگذارى دژ شدند زيرا طاشتم به بازگشت فرمانروايش [ ابو تغلب ] اميد بسيار داشت ، مىخواست امانتدارى خود را به او نشان دهد . ابن بادويه [ كرد ] نيز پولى بسيار به نگهبانان دژ و ديگر پاسداران داد ، پشتيبانى ايشان را براى خود تأمين نمود . سپس طاشتم را دستگير و زنجير كرد ، دژ با آنچه در آن بود گرفته شد ، هوش و زيركى و كوشش ابو العلاء آشكار گشت . بهاى آنچه در آن دژ بود ، بنابر آنچه ما آمار گرفتيم و من [ مشكويه ] خود در ميان كسانى بودم ، كه براى آوردن آنچه شايستهء آوردن بود ، بدانجا شتافتند ،
هامش
[ ( - ) ] بود به دست « بادويه » كرد ، سپرده شد ( ذيل تجارب الامم روذراورى چ . آمد روز 1916 م . خ 1 : 50 و 60 ) و اين نشان چيرگى كردان در آنجا است .
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 324 .
[ ( 2 - ) ] دربارهء طاشتم ن . ك : الفرج بعد الشد ، 1 : 136 .