مىشد ، در دربار بختيار به كارى نديم گونه مىپرداخت ، كه شايسته همانند او بود .
او در نادانى به دادرس كمك مىكرد و بر تندخويى و ماجراجويى او مىافزود ، در ناسزاگويى به پادشاهان زبان درازىها مىكرد . احمد كسى را براى گرفتن كليدهاى دروازه به نزد مونس حمدانى فرستاده ، او را از ندادن بيم داده ، كسانى نيز به كمك او آمدند [ مونس ] كليدها را داده ، خواستار امان شد . احمد بن عبيد اللّه در نامهاى كه به ابو الوفا نوشت رويدادها را گزارش داده ، براى مونس و ياران حمدانى امان خواست . ابو الوفا براى همه بجز دادرس و « ابن طبرى » امان نامه داده ، ابو الفتح مظفر بن محمد پردهدار را با يك گردان سپاهى به شهر فرستاده آن را بگرفت . ابو الوفا به مردم شهر نيكيها و بخششها نموده ، به تهىدستان به دستور عضد الدوله صدقهها داده ، دادرس پيشين و ابن طبرى را به درگاه فرستاد . پس به دستور او گردن ايشان را زده ، لاشهشان بر همان برج كه به بالاى آن مىرفته ، بىشرمانه دشنام مىدادند ، آويخته شد .
گشودن شهر « آمد » :
ابو الوفا در آغاز كار ابو على تميمى پردهدار را براى گشودن « آمد » فرستاد ، ولى به سبب داشتن بارو ، و استوارى ديوارههايش ، كه از ديوارهء « ميافارقين » سختتر است ، كارى نتوانست و بازگشت . پس ابو تغلب كه از كشور روم باز مىگشت چنان كه گفتم آن را بگرفت . او مىپنداشت كه توان پايدارى در آن را دارد ، ولى چون « ميافارقين » را از دست داد ، دانست كه سپاه به سوى او خواهد آمد ، و با آن بيچارگى كه كشيده است ، در حصار پايدارى نتواند كرد . پس خواهران خود بجز جميله را براى پناهندگى به نزد ابو الوفا فرستاد ، يارانش از ناتوانى او آگاه شده ، او را رها كردند ، و خودش با خواهرش جميله و وابستگان نزديك خانوادگى او به « رحبه » گريخت . انجوتكين نيز از وى جدا شد . او از بزرگزادگان ترك بود كه به سختى و پايدارى در جنگ شهرت داشت . او يك تبر سنگين داشت كه جز وى كسى توان كاربردن آن نداشت ، چون آن را به دست مىگرفت كسى را ياراى ايستادگى