تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
يگانگى و پايدارى مىخواند ، ابو الوفا به او نامه نوشته ، با بيم و اميد كه داد ، او را به پيروى خواند ، ولى او سرسختى كرده ، بر بالاى برجهاى ديوار مىرفت و با سپاهيان سخن مىگفت . او نام سرداران و فرمانده را ياد كرده دشنام مىداد و ناسزاهايى كه گفتنى نيست ، به زبان مىآورد . ابو الوفا از او دست كشيده به پيرى نامور به نام ابو حسين احمد بن عبيد اللّه [ 1 ] ، كه مردم ميافارقين از او پيروى داشتند نامه نوشت .

ترفندى كه ابو الوفا براى گشودن ميافارقين به كار برد :

ابو الوفا ، به يكى از غلامان ابو حسين ، احمد بن عبيد اللّه ، در بيرون شهر دست يافت ، كه در ديهى از آن او زندگى مىكرد ، به او انعام داد و او را وسيله‌اى براى نزديك شدن به ابو حسين و نامه‌رسانى به او ساخت و با پىگيرى او را به گردآورى شهروندان و بستن پنهانى پيمان واداشت . چون گزارش كار او به دادرس ياد شده ، رسيد ، به توطئهء كشتن او پرداخت و نزديك بود آن را انجام دهد كه پشتيبانى مردم شهر مانع شد . روز به روز كارش بالا گرفت و مردمى كه از حصار به تنگ آمدند [ 2 ] ، تا در روز آدينهء دوم جمادى يكم سال 368 به زيان ياران ابو تغلب دست به شورش زدند . مونس و يارانش به خانه‌هاى خود پناه بردند ، احمد بن عبيد اللّه ، دادرس ابن ابى ادريس را با همهء ياران بختيار كه در دژ « ميافارقين » بودند دستگير كرد . در ميان ايشان غلامى ديده مىشد كه به بىباكى و نادانى نامبردار بود . او كه به « ابن طبرى » شناخته
هامش
[ ( - ) ] نبودن سيف الدوله [ خ 6 : 305 ] زير فرمان دادرس عبد اللّه بن خليل بن مبارك بن ميمون بود . پس از مرگ سيف الدوله ، اين دادرس نيز درگذشت ، ابو حسين محمد بن على بن مبارك بن ميمون ، بر جاى وى بنشست . اين خاندان به خانوادهء ابن ابى ادريس مشهور بودند . [ ( 1 - ) ] همو نيز گويد : اين احمد داماد همان دادرس بود و سخن او نيز در ميان مردم پيروانى داشت . [ ( 2 - ) ] نگارندهء « تاريخ ميافارقين » مىافزايد : سپس او بامدادان با گروهى مردم به نزد دادرس كه رقيب و دشمن او بود رفته ، از تنگى زندگى و سختى حصار شكايت كردند . دادرس گفت : پس شكيبايى و پايدارى شما چه شد ؟ هنوز شما نه سگها را و نه كودكانتان را نخورده‌ايد ، هنوز روزانه يكصد تن از شما نمرده‌اند !