پيروزى [ ورد ] باز گشته [ به ابو تغلب ] يارى دهد . دل ابو تغلب آرام نگرفت تا ورد بديد و گروهى سپاهى به كمك او داد ، پس در دژ « زياد » به انتظار [ كمك ورد ] بماند . ولى در جنگ دو گروه رومى ، ورد [ 1 ] شكست خورده بگريخت ، چون گزارش به ابو تغلب رسيد نوميد شده ، به كشور اسلام بازگشت و دو ماه در « آمد » بماند تا « ميافارقين » [ به دست سپاه عضد الدوله ] گشوده شد .
گزارش گشودن « ميافارقين »
گفتيم كه ابو الوفا [ 2 ] ميافارقين را پشت سر نهاده به دنبال ابو تغلب پيش رفت تا به درون كشور روم شد ، پس ابو حرب طغان پردهدار را مأمور اين كار كرده خود به آنجا برگشت و « هزار مرد » به جنگ او درآمد و چون توان آن را در خود نديد دوباره به دژ شهر نشست ، ابو الوفا بر آن شد كه به « ارزن » برگردد و برفت و سه روز آن را در ميان گرفت تا مردم ناتوان شده ، امان گرفته ، درها را باز كرده ، فرمانبردارى را پذيرفتند . او با يكايك دژهاى نزديك چنين كرد تا همه را بگرفت و دوباره به « ميافارقين » آمد . ساكنان آن سه ماه و چند روز با وى جنگيدند تا سرما و برف آمد و او پايدارى كرد ، از درون ديوار با منجنيق او را كوبيدند و او با مانندش آتش [ 3 ] و سنگ بر ايشان ريخت ، و در اين ميان دژهاى نزديك را مىگشود و ساكنان آنها و غلامان سازمان دادهء ابو تغلب پناهنده مىشدند ، تا در اين هنگام « هزار مرد » درگذشت ، چون خبر را به ابو تغلب نوشتند ، دستور داد يكى از غلامان حمدانى وابسته به او به نام « يونس » بر جاى وى گمارده شود . يك دادرس نادان بىباك در شهر بود كه هيچ يك از شرايط دادرسى را نداشت . نام او ابو الحسين مبارك بن ميمون شهرتش « ابن ابى ادريس » [ 4 ] بود ، اين مرد كه بر مونس چيره بود ، مردم و سلاح داران داوطلب را به
هامش
[ ( 1 - ) ] همو گويد : اين پيشآمد روز يك شنبه هشت روز مانده از شعبان سال 368 ه - . رخ داد .
[ ( 2 - ) ]M: سردار عضد الدوله - خ 6 : 486 .
[ ( 3 - ) ]M: جنگ با آتش و نفت در خ 6 : 83 نيز ديده مىشود .
[ ( 4 - ) ] ابن ازرق فارقى نگارندهء « تاريخ ميافارقين » گويد : شهر ميافارقين از سال 333 ه - . در