او همچنان تند مىرفت ، تا به « يوزتمر » رسيد . او كه غافلگير شده بود پس از يك زد و خورد گريخته به دژ « بم » كه در ميان شهر استوار است ، برنشست . مطهر او را در ميان گرفت تا سر فرود آورده پناهنده شد و « طاهر بن صمه » اسير را نيز تحويل داد .
مطهر دستور داد طاهر را در شهر با جارچى گردانيده سپس گردن او و چند تن مانند او را زدند . « يوزتمر » را نيز به يكى از دژها فرستادند كه آخرين خبر از او بود .
سپس مطهر به پيگيرى حسين بن محمد بن الياس پرداخت ، كه ده هزار تن را با جنگ افزار كامل آمادهء جنگ داشت ، چون به ايشان رسيد از انبوهى سپاه بترسيد ولى ناگزير بود بجنگد و دم دروازهء « جيرفت » با ايشان به ستيز پرداخت ، يورش آنان را پس راند . سپس بال راست سپاهش بر ايشان تاخته ، آنان را پشت ديوار « جيرفت » در تنگنا انداخت ، تا سازمان ايشان بر هم خورد . پس سپاه با فلاخن [ 1 ] بر ايشان يورش برد و چون گريزگاه نداشتند همه كشته شدند و حسين بگريخت ، ولى او را اسير آوردند ، و پس از آن از وى خبرى نيست . كرمان نيز از او پاك شد .
سال سيصد و شصت و پنجم آغاز شد .
بيمارى ركن الدوله و سبب آن و بازگشت عضد الدوله از بغداد [ به شيراز ] را ياد نموديم [ 2 ] . ترس او را از پدرش ، كه آشكارا به پشتيبانى برادرزادهها برخاسته بود ، ديديم . پس روى دشمنان بر او باز شده هيبت او از دل دوستان رفته بود . او مىترسيد مبادا ركن الدوله [ پدرش ] در اين هنگام درگذرد و شيرازهء كشور بگسلد و آرزوهايش بر باد شود . او كه نامهنگارى براى پدر را ، از ترس ترك كرده بود ، به ابو الفتح ابن عميد نامه نوشت و درخواست ميانجىگرى براى او و پدر كرد ، تا به حال پيش باز گردد ، و با هم گرد آيند ، و فرمانى به او بدهد و آن را در كشور ، ميان سران ديلم و سپاه پخش كند . ابو الفتح بر ركن الدوله و سپاه چيره بود و خود مىخواست دل عضد
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : فاكب العسكر عليهم بالنشاب .
[ ( 2 - ) ]M: خ 444 / 446 .