بختيار دست به كار آشتى دادن شد . در نامهاى بختيار را آگاه كردند و او به سوى بغداد باز آمد و پيش از خود حسين بن موسى موسوى [ 1 ] را با نامههايى براى جبران و تكذيب آنچه پخش شده بود بفرستاد . او براى هر يك از ديگرى سوگند گرفت كه وفادار و پاكدل باشد . پس ابن بقيه به پيشواز آمده و پيروى او را پذيرفت .
به محمد ابن بقيه و بختيار گزارش رسيد كه عضد الدوله مىخواهد به عراق بازگردد ، ابن بقيه براى گردآورى مال و توشه و خواربار و جنگ افزار به واسط رفت و با رفتارى زننده و بدزبانى و بستن راه بر « شذا » [ 2 ] ها كه در آنجا رفت و آمد داشتند و كمك گرفتن از عمران [ شاهين ] در راهبندى و مانند آن از كارهاى نابخردانه ، گور خود را كند و بيچارگى خويش را نزديك كرد ، تا به بدترين شكنجه و مثله دچار شد ، به زشتترين مرگ ، چنان كه خواهيم ديد بمرد [ 3 ] . پس از بازگشت به بغداد بدبينى ميان او و بختيار دوباره بر سر دستگيرى سهل بن بشر نصرانى پيمانكار اهواز كه به كشتن او انجاميد آغاز شد .
گزارش انگيزههاى آن :
ابن بقيه به هيچ كار بختيار اطمينان نداشت ، به همهء آنها با دو دلى مىنگريست ، چشمها نهاده كارهايش را مىپاييد ، و هر چند [ بختيار ] سوگند ياد مىكرد و تعهد مىسپرد ، بدبينتر مىشد . پس [ ابن بقيه ] به خشنود كردن سپاه و رسانيدن خلعت و صله و گستردن سفره پرداخت . او دستور داد ، مالياتها به خزانهء او واريز شود ، بختيار به اندازهء معين بسنده نمايد . او مانند فرمانرواى بختيار شد ، هر گاه بختيار افزايش مىخواست ، سپاه را به پاسخ او مىفرستاد . بختيار كه به تنگ آمد با سران سپاه و گروهى از ياران به جستجوى راهى پرداخت كه بتواند او را بيچاره كند ، تا سهل بن بشر را بجاى وى بگمارد . سهل در آن روزها در كارگزارى خود در اهواز بود . بختيار گروهى از
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابو احمد نقيب طالبيان ، از اركان سياست هاشمى - پانوشت خ 6 : 325 .
[ ( 2 - ) ]M: شذا نوعى قايق نهرپيما - خ 5 : 59 .
[ ( 3 - ) ]M: - خ 6 : 481 .