ميانجىگرى محمد بن بقيه انجام شد ، زيرا كه او در روزگارى از ابو اسحاق و مادرش [ 1 ] براى به دست آوردن دل بختيار كمك گرفته بود ، و از اين راه [ ابن بقيه ] بدهى خود را مىپرداخت .
ابن بقيه دوست خود ابو نصر سراج را دستگير كرده زير شكنجه بكشت . گزارش انگيزهء آن :
ابن بقيه كه دچار تب [ 2 ] شده بود براى درمان رگ زد ، ولى بدتر شد و بىهوش افتاده مانند گاو خرناس مىكشيد ، نه مىخورد ، نه مىآشاميد ، نه مىشنيد ، تا پاسخ گويد ، دهانش كف كرده ، گونهء او مىلرزيد ، نفس بلند مىكشيد و دچار سكسكهء سخت شده نشانههاى مرگ در او پيدا آمده از وى نااميد شدند . ابو نصر سراج [ 3 ] توانگرى بود ، كه به روزگار ابن بقيه ، از درآمدهاى ناروا ، سخنچينى و خرابكارى ، داراتر شده بود و دشمن فراوان داشت . ابن بقيه ، نوچهاى نيز به نام حسن بن بشر راعى داشت ، كه از خاندانى نصرانى از شهر « راس عين » و دوست بنى حمدان بود .
كارى از او سرزد كه از ترس آن به ناچار مسلمان شد ، سپس بيمى ديگر ، سبب شد تا به بغداد بگريزد و به محمد بن بقيه بپيوندد و نزديك شود * . وى او را بالا آورد ، تا به كارگزارى واسط گمارد ، سپس او را به بغداد خواست و به جانشينى خود نهاد .
ميان او و ابو نصر سراج چشم همچشمى و دشمنى نيز پديد آمده بود ، چون محمد ابن بقيه بيمار شد ، ابن راعى [ از ترس ] پنهان گرديد . ابو نصر سراج پيش بختيار رفته تعهد كرد كه مىتواند از كارمندان ابن بقيه پولى فراوان بيرون بكشد . او براى اين كار ليستى از خويشاوندان ، ياران ، دبيران ، و كارمندان ديگر او فراهم كرده بود . بختيار نيز براى عيادت ابن بقيه به ديدار او شتافت .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: از خ 6 : 449 و 480 نيز آشكار مىشود كه بختيار سخت زير تأثير مادر و برادرش ابو اسحاق ابراهيم عمدة الدوله بوده است .
[ ( 2 - ) ]M. متن : « علة من حرارة » .
[ ( 3 - ) ]M: ابن سراج ابراهيم - خ 6 : 392 .