سرداران بزرگ خود كه حسن بن احمد بن بختيار و حسن بن فيلسار و تكيدار گيلى و مانند آنان در ميانشان بود ، با نامههايى به نزد سهيل فرستاده دستور داد ، ترفندى براى براندازى ابن بقيه به كار برد . هنگامى كه سرداران با نامههاى بختيار و نشانههاى او رسيدند ، پس از رايزنى بر آن شدند كه سپاه بغداد از او ببرد ، سهل و يارانش در اهواز بر او بشورند و او را به رسميت نشناسند . پس چون خبر به بغداد رسيد ، بختيار نتوانست بر سر گفتهء خود بماند . ابن بقيه شورش را فرونشاند و زمام كارها را به دست گرفت ، پس از بختيار گلهء گذشتهها را آغاز كرد و بر سوگندهاى دروغ و پيمان شكنىهايش سرزنش كرد . بختيار نيز براى او نرم شده منكر شد كه شورش اهوازيان به دستور او بوده باشد .
ابن بقيه گفت : پس دست مرا دربارهء آنان بازگذار . بختيار پذيرفت و اجازت داد . او ناگزير شد دستور دهد كه سهل بن بشر را دستگير كرده به وى سپرند و سران شورش را از شهر برانند ، پس ابراهيم بن اسماعيل پردهدار را به اهواز فرستاد ، تا با ترفندى سهل را دستگير كرده به پايتخت آرد . او نيز به زودى به اهواز رفته ، با ترفندى سهل را به خانهء يكى از سرداران آورده دستگير كرد و پوچ شدن نقشهء پيشين را به او فهمانيده ، او را به بغداد ، نزد ابن بقيه فرستاد . حسن بن فيلسار نيز پيشاپيش به بغداد آمده ، ابن بقيه را خرسند كرده بود . حسن بن احمد بن بختيار و تكيدار نيز ، كه به بغداد خوانده شده بودند ، چون نزديك بغداد شدند از كاروان واپس مانده گريختند ، حسن به شهر خويش رفت و تكيدار به عضد الدوله پناهنده شد . محمد بن بقيه ، براى درآوردن مال ، سهل بن بشر را زير شكنجه نهاد و هر چه توانست درآورد و در پايان او را با گروهى در زير شكنجه چنان كه خواهيم گفت ، بكشت .
بختيار پس از بركنارى سهل بن بشر اهواز و بخشهايش را به برادر خود ابو اسحاق [ 1 ] واگذار كرده او را با گروهى سپاهى بدانجا گسيل داشت و اين كار با
هامش
[ ( 1 - ) ]M: عمدة الدوله ، خ 6 : 395 .