تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
ركن الدوله دارم ، خاندان پنجاه سالهء من [ 1 ] زير سايهء او بوده است ، نمىتوانم از وى دور شوم . براى من نيكو نبود كه از مخالفت من با او گفتگو آيد . از تو نيز ، با آن همه نيكى كه دربارهء تو كرد ، جدا شدن شايسته نباشد . ولى من نزد تو تعهد مىكنم كه هر آنگاه كه خدا با ركن الدوله آنچه با همگان مىكند انجام دهد ، بخشى بزرگ از سپاه وى را كه با من مخالفت نمىكنند به سوى تو بياورم . ركن الدوله اكنون فرتوت است و مرگش از امروز و فردا نمىگذرد . اين پيمان [ ميان بختيار و ابن عميد ] پنهان ماند و هيچ كس جز محمد بن عمر علوى [ 2 ] كه ميانجى بود و تعهد هر يك را براى ديگرى گرفته بود ، از اين پيمان آگاه نبود ، هيچ كس نيز آن را ندانست مگر پس از مرگ ابو الفتح بن عميد كه داستان را [ همين ] محمد بن عمر براى من گفت . ولى اشتباه بزرگ ابن عميد در آن بود كه مدتى دراز در بغداد بماند ، پس املاك و اقطاعها كه به دست آورد و بنيادها كه استوار كرد ، او را به انديشهء بازگشت انداخته بود . او از سلطان [ 3 ] درخواست لقب كرد و خلعت گرفت و كارهايى « كرد » كه با ديد گاه او روز جدا شدن از عضد الدوله هماهنگ نبود . او در بغداد فرزند يكى از بوميان شيراز را كه به ابو حسين بن ابو شجاع ارجانى خوانده مىشد ، نيازموده و ناشناخته به جانشينى خود گمارده به « رى » رفت ، پس از آن ، همهء اسرار پنهانى ميان او و بختيار و نامه‌هايشان ، به دست او ، به طرف ديگر مىرسيد ، و او همه را به آگاهى عضد الدوله مىرسانيد و به وى نزديك مىشد . چون عضد الدوله دانست كه ابو الفتح ابن عميد دشمن او است و با بختيار است و لقب سلطنتى « ذو الكفايتين » و خلعت برايش گرفته و در بغداد همراه با ابن بقيه آن خلعتها را مىپوشد و سوار مىشود ،
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « و نعمة قدر بيت منذ خمسين سنة » پنجاه سال عمر خاندان ابو الفتح بن عميد است نه عمر خود وى ، زيرا كه ياقوت گويد او در 337 به دنيا آمد ، پس در 23 سالگى در 360 به جاى پدر نشسته است ( معجم الادباء ، چ مأمون 14 : 192 و 207 . با چند غلط ) . [ ( 2 - ) ]M: ابو الحسن گنوسيست تند - خ 6 : 396 و پانوشت 2 ص 422 . [ ( 3 - ) ]M: مشكويه ، درخواست لقب را از خليفه زشت مىشمرد .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 419 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى