تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
به دبيرى گمارد . ابو حسين پس از مدتى در بصره * بيمار شده درگذشت . [ 1 ] وزير ابو عبد اللّه بريدى در همهء مدت كه در بغداد بود ، متقى للّه را نديد و به دار السلطان در نيامد . امير ابو منصور فرزند متقى للّه براى ديدار و سلام پيش او به « نجمى » رفت . ابو عبد اللّه لباس رسمى قباى سياه و عمامه مشكى پوشيده با بهترين وضع و پر زرق و برق از او پذيرائى كرد و مقدارى دينار و درم بر سر او نثار كرد . پس ابو عبد اللّه بريدى به وسيلهء قاضى احمد بن عبد اللّه بن اسحاق خرقى [ 2 ] و ابو العباس اصفهانى نامه‌اى به متقى للّه نوشته ، مالى درخواست كرد . متقى يكصد و پنجاه هزار دينار فرستاد . وى آن را گرفته دوباره نوشت كه او بايد پانصد هزار دينار بفرستد . متقى در خود پيچيد ، پس بريدى به قاضى گفت : متقى را نصيحت كن و بگو : « آيا داستان معتز باللّه ، مهتدى باللّه ، متوكل على الله را نشنيدى ؟ به خدا سوگند ، اگر تو را به اولياء واگذارم چنان شوى كه خود را بخواهى و نيابى ، تو بهتر مىدانى كه ديلمان براى آن مال آمده‌اند كه مىگيرم نه براى ديدار بغداد ! ايشان خود را شايسته‌تر از تو مىدانند . ايشان معنى بيعت نمىدانند ، تو نيز منتى بر گردن آنان ندارى ! » . پاسخ اين نامه پيشكشى به مبلغ پانصد هزار دينار بود و او همه را در سلخ
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابن اثير مرگ ابو حسين بن ميمون را در تبعيد بصره در صفر 330 ه - . از تب سخت ياد مىكند . [ ( 2 - ) ] در تاريخ اسلام آرد : ابو الحسن به واسط دادرس بود و سپس در مصر و مغرب و سپس به بغداد به سال 30 به دادرسى نشست . خود و پدر و عموهايش بازرگان بودند ، كه شهادتشان بر دادرسان تأثير داشت . متقى للّه رعايت حال او مىكرد و چون به خلافت رسيد انگشت بر نامش نهاده خواست او را از خويشاوندانش برتر آرد ، با اينكه بىدانش بود او را به دادرسى گمارد و مردم در شگفت شدند . ولى او از خود كفايت و مردانگى و پاكى و بىنظرى نشان داد . به سال 334 خبرش از ما بريده شد ، زيرا كه به شام رفته بود و در آنجا درگذشت . در تكمله گويد : در اين سال به سمت قاضى القضاة مصر و حرمين منصوب شد و خلعت يافت .M: براى شاهد خ 6 : 390 .