گزارش شتاب و سراسيمگى لشكر بختيار ، كه نزديك بود پهلوى چپ سپاه [ ديلمى ] را به شكست كشاند :
لشكر بختيار كه در چپ سپاه به سردارى ابو اسحاق و ابن بقيه جا داشت بىاجازه ، به پيشروى آغازيد ، براى خودنمايى در پيشآهنگى و نمايش بىنيازى از ديگران ، نظم را بر هم زده ، از ردهها جلو افتادند . عضد الدوله با پيامى جلوگيرى نمود ، ولى ايشان به خوى خودسرى نپذيرفتند ، تا تركان ايشان را به جلو كشانيده از سپاه دور كرده دوباره بر سر ايشان تاخته بسيارى از ايشان را كشتند و زيان فراوان رسانيدند ، و چون از خطاى خود آگاه شدند ، عضد الدوله گروهى به كمك آنان فرستاد ، ايشان نيز به گرفتارى آنان دچار شدند ، پس با همهء سپاه به كمك شتافت و هنگامى به ايشان رسيد كه نزديك مرگ بودند . پس چون به دل سپاه دشمن رسيد بر ايشان تاخت . ايشان تاب نياورده برخى تسليم شده و برخى را از دم شمشير گذرانيد . فراريان به سوى پلها كه بر « ديالى » ساخته بودند فشار آورده به تنگنا افتادند ، گروهى بسيار از ايشان و عيارانى كه با ايشان همكارى كرده بودند كشته يا غرق شدند .
سپاه عضد الدوله بر گردهء ايشان سوار شده از پلها گذشته و برخى ديگر به دنبال آنان آمده اردوگاه ايشان را چپاول و خرگاه و چادرهايشان را سوختند ، تا شب رسيد ، اينان خفتند و آنان ناآگاه از يك ديگر ، پراكنده گريختند .
عضد الدوله در همان ساعت پيروزى ، روز شنبه چهاردهم جمادى يكم سال 364 با پيكى براى بختيار مژده فرستاده ، خود بيرون شهر [ بغداد ] بماند تا گزارش كار تركان به دو داده شد ، سپس با ساز و برگ شكوهمند به شهر درآمد و آن را تا دروازهء شماسيه بپيمود ، بختيار نيز در برابر او مىرفت ، همگام با او اردو مىزد . پس همانجا بماند تا تركان دور شده ، گزارش آنان از « تكريت » رسيد ، كه با آشفتگى بسيار و پراكندگى آراء رسيده بودند ، پس او آمادهء رفتن به خانه شد .
آنگاه به ياد طايع للّه افتاد كه به تركان پيوسته و خواست ايشان را به كار بسته [ 1 ]
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « و تعرفه على ما يحبونه » . ابن اثير كه سنتگراتر از مشكويه است گويد :
« و كان الاتراك قد اخذوا الخليفة معهم كارها » ولى در واقع تركان سنىتر از ديلميان -