راه درست را نمىيافتند ، به هر اميدوارى رو مىآوردند نا اميد مىشدند ، به هر دشمن يورش مىبردند ، شكست مىخوردند و برمىگشتند ، زيرا ايشان ساختمان را بر روى پايههاى نااستوار مىنهادند ، كه ويران شدن آن به درازا نمىكشيد ، و راه را بر ايشان مىبست . بختيار و محمد بن بقيه هنگامى كه نوميدانه از موصل برگشتند ، بر آن شدند به اهواز بروند ، تا با لخت كردن بختكين آزاد رويه [ 1 ] و برداشتن او از فرماندارى و بيچاره كردن او ، جدا كردن تركان از سبكتكين ، و كاستن از شمار تركان در بغداد * با ترفندى از راه دور خود را از شر او رها سازند و با دارايى و املاك او گشايشى در كار خود بدهند . پس [ با اين انديشه ] در شعبان 363 ه - . به سوى اهواز به پايين آمدند . همين كه به واسط رسيدند ، بختكين سيصد هزار درم براى ايشان فرستاد ، سپس به اهواز آمدند ، در آنجا نيز او آنچه شايستهء يك فرماندار در برابر فرمانروا است انجام داد . او خود را براى حسابرسى فرمانبردار نشان داد . ولى چند روزى نگذشت كه آشوب ترك و ديلم براى يك پديده ناچيز برپا شد ، در صورتى كه جلوگيرى از آن ، پيش از گسترش يافتن ، شدنى بود . ولى ايشان آن را براى پياده كردن نقشهء خود [ ضد سبكتكين ] بهانه ساخته ، به گونهيى نادرست ، بىباكانه به كار بستند .
اشتباهى بزرگ در نقشه كه آن را بر ضد بختيار برگردانيد :
بختيار مادر و برادران و فرزندان و زنان و گنجينهها و بيشتر جنگافزار و بخشى از اسبان خود را در بغداد در اختيار سبكتكين ، دشمنى كه در كار براندازى او بود و به آشكار كردن دشمنى نزديك مىشد ، بنهاده ، سپس [ در اهواز ] با بهانهجويى از تركان پيرامن خود و سر به سر گذاردن ، ايشان را به دشمنى برانگيخت . با اين رفتار سبكتكين را نيز از نقشه آگاه كرد .
آشفتگى از آنجا آغاز شد كه جوانى از تركان در « سوق الاهواز » ، در همسايگى خانهء يك ديلم فرود آمد ، كه مقدارى خشت بر در آن خانه چيده مىبود . چون غلام
هامش
[ ( 1 - ) ]M: فرماندار اهواز خ 6 : 333 / 365 .