به گمان اين كه شايستهء جانشينى شوند ، نابود كرد . هنگامى كه او به وزارت نشست ، على ابن حسين شيرازى مشهور به ابو القاسم مشرف فرماندار بصره بود و او را دشمن مىداشت ، زيرا كه او را خودكفا مىدانست ، پس در انديشهء دستگيرى و نابود كردن او شد ، تا دارائيش را بستاند ، ولى نقشه پس افتاد ، تا او از سفر موصل بازگشت .
سپس تصميم گرفت محمد بن احمد جرجرايى را براى اين كار بفرستد ، تا او را نيز از پايتخت دور كرده باشد . زيرا به سبب برترى در دبيرى كه بر ابن بقيه داشت به بختيار نزديك شده بود ، و با تحفه قهرمانهء [ 1 ] بختيار پيمان داشت كه از وى سخت پشتيبانى مىنمود . [ امتياز ديگر آنكه [ 2 ] ] جرجرايى به فارسى سخن مىگفت ، و ابن بقيه هيچ از آن نمىدانست . [ جرجرايى ] با اين امتيازها بر ابن بقيه برترى يافته گاهى دستور او را نيز سبك مىگرفت . [ ابن بقيه ] شنيده بود كه در روزگارى كه [ جرجرايى ] به جاى او در موصل كار مىكرد شايستگى خود را به بختيار نشان داده و به همين سبب مىخواست او را از پايتخت دور سازد ، پس [ بهتر ديد كه ] او را براى دستگيرى على ابن حسين [ مشرف فرماندار ] و ادارهء كارهاى او به بصره فرستد . ولى چون با او در ميان نهاد نپسنديد و با بدبينى برداشت كرد و كوشيد * تا خود را رها سازد ، ولى پذيرفته نشد ، پس با دلخورى از يك ديگر جدا شدند و [ جرجرايى ] به پايين رفت .
اگر او كارگزارى بصره را پذيرفته بود ، ابن بقيه كار را بدينجا نمىكشانيد ، ولى چون ديد او جز ماندن در پايتخت و دنبال كردن خواست خود راهى نمىپذيرد ، بدگمانى او افزايش يافت .
ابن بقيه دوستى در بصره داشت به نام عبد العزيز بن محمد كراعى كه از پستهاى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: براى شناخت معنى قهرمانگى و نام چند تن از قهرمانههاى دوران عباسى - خ 6 : 112 . ص 110 .
[ ( 2 - ) ]M: دانا بودن به زبان فارسى و چيرگى بر ادبيات آن در بغداد در دوران آل بويه ، براى رسيدن به وزارت ، يك امتياز به شمار بود . ما پيش ازين در خ 6 : 165 - 166 نيز مانند آن را دربارهء مهلبى وزير معز الدوله ديديم .