كه تركان را بخوانند و بزنند . پس اموال و خانههاى ايشان چپاول شد و از آنجا گريختند .
ترفندى كه بختيار زد و ناتمام بماند :
ميان بختيار و مادرش قرار بر اين شده بود كه چون بختيار از بغداد به اهواز رفت و شمار تركان پيرامن سبكتكين كاسته شد ، خبر مرگ بختيار را پخش كنند ، تا چون سبكتكين براى گفتن سر سلامتى به خانهء مادر و برادرش رود ، ايشان در همانجا او را دستگير كنند . پس در همان ساعت كه [ در اهواز ] سران ترك را دستگير كرده ، دستور اجراى نقشه را با كبوتر به ايشان رسانيد ، ايشان نيز خبر مرگ او را پخش كردند .
ايشان گمان مىكردند كه سبكتكين از آمدن به سوگوارى تأخير نخواهد كرد ، ولى او پختهتر از آن بود كه برود و اگر مىرفت نيز بىپشتيبان نمىرفت . او چهارصد غلام در خانه داشت ، غير از پيروان او و ديلميانى كه زير پرچم او بودند ، جز پردهدارانش كه هر يك چندين گماشته داشتند اين نقشهء بختيار از بيخ نابخردانه و شكستپذير مىبود ، سبكتكين به فرستادن پيام و پرسش از درستى گزارش بسنده كرده ، سوار نشد تا پيكهاى ياران او گزارش راستين رويداد را رسانيدند . پس تركان ساكن بغداد را گرد آورده گزارش آنچه بر سر يارانشان آمده بود برخوانده گفت :
پردهء رودربايستى پاره شد ، خون ايشان هدر دانسته شده است . تركان از وى خواستند كه به فرمانروايى نشيند تا از او پيروى كنند ، او نپذيرفت و براى ابو اسحاق [ 1 ] ابن معز الدوله پيام فرستاد كه پيوند او با برادرش بختيار چنان گسيخته شده كه پيوندپذير نيست ، بيشتر سپاه از او بيزارند ، چون من خوش ندارم كه از سروران خود هر چند مرا وازنند و برانند ، سرپيچى كنم ، پس با تو پيمان مىبندم ، كه تركان را پيرو تو سازم ، ديلميان را از گرد بختيار به سوى تو آورم ، تا رو به راه شدن كارها از تو نگاهدارى كنم .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: عمدة الدوله - خ 6 : 395 .