به ابن سراج ( ابراهيم بن يوسف مردى بد كردار كه به خبرچينى شهرت داشت ) دارايى بسيار از راه نادرست به دست آورده بود ، آباديهاى بزرگ به پيمان اقطاع گرفته بود . ابو الفضل اندكى از اقطاع او بكاست و او را دشمن خود كرد . او دوست محمد بن احمد جرجرايى دبير شرمزن بود كه دشمنى او را با ابو الفضل ياد كردم [ 1 ] .
اين دو با هم به نزد محمد ابن بقيه مىرفتند و راه مالاندوزيهاى بزرگ و سودهاى كلان به او نشان مىدادند . آمد و شد اين دو تن [ دشمن ابو الفضل ] ادامه يافت تا راى ابن بقيه را از ابو الفضل برگردانيد . به او گفتند : وزير بر ضد تو مىكوشد ، و شايد بيرون كشيدن مالى را از تو ، براى بختيار تعهد كند . كم كم به ابن بقيه پيشنهاد كردند براى وزارت بكوش . و پيش از آنكه وزير تو را بگيرد ، او را دستگير كن ، و راحت شو !
چگونگى به وزيرى رسيدن ابن بقيه :
ابن بقيه خود كفا نبود ، او شايستهء دواتدارى يك وزير هم نبود ، اميدى نيز به چنين مقامها نداشت * ولى نزد بختيار ، هنگامى كه جانشين سرآشپز [ 2 ] او شد ، به سبب صرفهجوئىها و بيگاريها كه از زيردستان مىكشيد ، پيشرفت كرد . او بهره - كشى سخت سنگدل بود ، با اين همه گذشت و گشادهدلى همانند جوانمردان ولاتها داشت . رفتار بزرگوارانهء سروران نداشت . هنگامى كه آن دو تن به او پيشنهاد كوشش براى وزير شدن كردند در شگفت شد . او مىدانست از انجام اين پيشنهاد برنمىآيد .
سخنى استوار كه ابن بقيه در آن روزگار گفت :
او در پاسخ آن دو تن گفت : من نه هنرى دارم و نه دقتى براى آن كار كه مرا بدان مىخوانيد . اكنون من نزد فرمانروايم جايى دارم كه وزيران در آن به من نياز دارند ، مىترسم به كارى دست يازم كه شايستگى آن را ندارم و نتوانم انجام دهم
هامش
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 377 .
[ ( 2 - ) ]M: ممله . - خ 6 : 362 .