بختيار گردآورى مال و دادن ماهانه و خشنود داشتن ردههاى * سپاه و رو به راه كردن همهء كارها را به وزير ابو الفضل عباس بن حسين [ شيرازى ] واگذارده ، نه درآمد و هزينه را بازرسى مىكرد و نه به آن وزير كمك مىنمود ، نه درخواست هيچ سپاهى را رد مىكرد ، نه دست خود را از خرابكارى ، و نه زبان خود را از گفتن رازهاى نهان [ 1 ] باز مىداشت . او مىخواست همهء وقت را به شكار ، خوردن ، آشاميدن ، شنيدن آواز ، بازى ، نرد ، و سرگرمى با سگ ، خروس ، كبك بگذراند . چون كارش گير مىكرد وزير خود را دستگير كرده ديگرى را مىآورد ، ولى پس از اندكى ، كارها دوباره بدتر از پيش به آشفتگى مىگراييد . چون كار ابو الفضل وزير بدين پايه رسيد كه راه درست ، براى به دست آوردن يك درم نداشت ، به راههايى نادرست و ناروا دست يازيد ، كه گفتن آنها نيز زشت است ، در هيچيك از آيينها روا نيست .
بختيار به خيال آنكه مطيع للّه ، مالى پس انداز دارد ، كس نزد وى فرستاده به بهانهء « غزا » [ 2 ] كه بر امام واجب است ، پول مىخواهد . نامهها و پاسخنامههايى ميان مطيع للّه و بختيار داد و ستد مىگردد ، كه پايان وزارت ابو الفضل [ شيرازى ] و مرگ او را به دنبال دارد .
گزارش آن :
مطيع للّه پاسخ نوشت : غزا هنگامى بر من واجب است كه فرمانروايى به دست من باشد ، دارايى و سپاه در اختيار من بود . اكنون كه من جز به اندازهء بخور و نمير ندارم ، همهء آنها در دست شما و فرمانروايان ديگر كشور است ، نه غزا ، نه حج ، نه هيچيك از وظايف پيشوا ، بر من واجب نيست . من براى شما تنها اين نام را دارم ، كه خطيبان شما بر منبرها * مىآورند تا مردم را براى شما آرام كنند . هر گاه مىخواهيد از اين نيز كناره گيرم ، كنار خواهم رفت و همهء كارها را به شما مىسپارم . گفتگوها و پيامها داد و ستد شد ، تا به تهديد و ترسانيدن نيز رسيد . مطيع ناچار پذيرفت و با فروش
هامش
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 332 .
[ ( 2 - ) ]M: غزا جهاد ، جنگ است براى صادر كردن مذهب ، به ميان مردمان ديگر .