در ميان پردهداران مردى بد اخلاق پست به نام « صافى » ، كه تعصب سنىگرى داشت ، محلهء كرخ را كه پايگاه شيعيان و بازرگانان بسيار بود به آتش كشيد . اين آتشسوزى [ 1 ] دولتى گسترش يافت و آنقدر كالاها را سوزانيد كه زيان مردم از آن ، بيش از خرابكارى سفيهان توده بود . ابو احمد موسوى ، حسين بن موسا كه « نقيب طالبيان » [ 2 ] مىبود و با وزير ابو الفضل دربارهء آنچه بر سر شيعيان آورده بودند گفتگو كرد ، كه به درشتى انجاميد ، وزير بر آشفت و او را از نقيبى بر كنار كرد و ابو محمد پسر ناصر [ 3 ] ، حسن بن احمد علوى را به جاى او گمارد . از اين پس ابو احمد موسوى نيز بر دشمنان آشكار ابو الفضل افزوده شد . ابو الفضل تنها و بىياور ماند . سبكتكين ، خون ابو قره را از او مىخواست و آوردن بختكين آزاد رويه را از اهواز به واسط براى رقابت و نشستن به جاى او ، فراموش نمىكرد . زشتكارى ديگر كه بر سبكتكين گران آمد ، آنكه او بر يكى از غلامان ترك خود كه بسيار دوست مىداشت خشم گرفته دستور داده بود او را در بازار بفروشند ، وزير ابو الفضل كسى را گمارد ، تا او را ببهايى افزون خريدارى كرده ، نزديك و گرامى داشت و با وى چون عاشقى شيفته رفتار مىكرد ، چيزهاى گرانبها به او داده بود ، تا ثروتمندتر از غلامان سبكتكين بنمايد .
اين كار رشك سبكتكين را سخت جنبانيد و غلامان سرايى او را به چشم همچشمى آن غلام برانگيخت . اينها بود انگيزههاى دشمنى سبكتكين . دشمنى جرجرايى [ 4 ] و ابو احمد موسوى [ 2 ] نقيب را نيز ديديم . سپس دشمنى محمد بن بقيه [ 5 ] پيش آمد كه همه كارهء بختيار شده بود . انگيزهء دشمنى ابن بقيه با ابو الفضل چنين شد كه ابو نصر معروف
هامش
[ ( 1 - ) ]M: اين نخستين آتشسوزى است ، دومين آن نيز در خ 6 : 415 ديده مىشود .
[ ( 2 - ) ]M: نقيب طالبيان ، نگهبان سياست هاشمى بشمار است ، كه ابو الفضل وزير در همكارى با سنيان ، آن را شكسته است . - خ 6 : 269 و 325 .
[ ( 3 - ) ] يعنى ناصر الدين اللّه ابو الحسن احمد پسر هادى الى الحق يحيا كه در پانوشت خ 6 : 270 ياد شد .
[ ( 4 - ) ]M: - خ 6 : 377 .
[ ( 5 - ) ] خ 6 : 361 .