سران مردم بغداد به نزد او رفته اعتراض كردند كه كار مسلمانان * رها كرده به جنگ عمران [ شاهين نبطى ] كه از اهل قبلت است مىپردازد ، روميان را كه دشمنان اسلام و معضل مهم ملت است رها كرده ، به شكار و بازى مىپردازد . بختيار قول داد كه به واسط برگردد و با عمران آشتى كند و به مرز روم رود . مردم آرام شده بازگشتند . پس از بازگشت به ابو تغلب [ 1 ] حكمران موصل به وسيلهء يكى از ويژگان ، نامه نوشت كه خواربار و علوفه براى سپاهش كه آمادهء غزا شده است تهيه نمايد ، ابن حمدان نيز وظيفهء خويش را انجام داد و با آنكه مىدانست بختيار وعده مىدهد و وفا نمىكند ، باز پذيرفت .
بختيار ، محمد بن بقيه را با نامهاى براى سبكتكين پردهدار به بغداد فرستاد ، تا از او براى وزيرش ابو الفضل عباس بن حسين [ شيرازى ] دلجويى كند و او را به غزا تشويق نمايد ، تا مردم دوستدار جهاد را براى آن بسيج كند . سبكتكين نيز منافقانه پذيرفته ، خود با گروهى سپاهى در شهر سوار شده ، مسلمانان را به بسيج مىخواندند . مردمى بسيار با جنگ افزارهاى گوناگون ، شمشير ، نيزه ، كمان ، گرد آمدند ، كه به چشم خود او نيز بسيار بود ، پس همه را ذخيرهاى براى روز مباداى خود شمرده ، به يك سردار سپرد ، چون توان سازمان دادن به ايشان نداشتند ، وبالى به گردن ايشان گشته ، به مردم آزارى ، قانون شكنى ، دسته بنديهاى گروهى ، آشوب انگيزى پرداخته ، به كشتار و دزدى از يك ديگر و دستاندازى به خانه و ناموس خانوادهها دست زدند . پيچيدگى كار بدانجا رسيد كه دولت از سامان دادن آن و خاموش كردن آتش آن ناتوان شد ، تا موجب ويرانى بغداد گرديد . من تفصيل آن را در گزارش سال سيصد و شصت و شش [ 2 ] خواهم آورد .
چنان كه [ 3 ] گفتم ، بختيار ، با چشم داشت به آشتى بها ، با عمران از در دوستى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: پسر ناصر الدوله حمدانى ( خ 6 : 324 ) و داماد بختيار ( خ 6 : 359 و 406 ) .
[ ( 2 - ) ]M. متن : « سنة ستة . . . » - خ 6 : 467 .
[ ( 3 - ) ]M: - خ 6 : 377 .