از بصره به واسط گزارش مىكنم ، تا رشتهء اين سخن با سخنى ديگر گسيخته نشود .
انگيزههاى شورش تودهها بر سلطان ، كه بغداد را ويران كرد :
نامههايى به او مىرسيد كه روميان بر نصيبين يورش آورده ، آن را گرفته ، سوخته مردان را كشته ، زنان و كودكان را به اسيرى بردهاند . سپس گروهى از مردم « ديار ربيعه » و « ديار بكر » به مدينة السلام آمده ، در مسجدهاى آدينه [ 1 ] و بازارها مردم را بسيج كرده مىگفتند : روميان راه خود را باز كردهاند ، چيزى ايشان را از آمدن به شهرهاى ما باز نمىدارد ، آنجا نيز به عراق شما پيوسته است . پس چون گروهى از مردم بغداد را گردآوردند به سوى خانهء مطيع للّه رفته خواستند بر آن يورش برند ، برخى پنجرهها را نيز از جا بركندند ، سرايداران درها را بستند . مردم به بدگويى پرداخته او را به تنبلى ، از انجام وظيفهء پيشوايى ، متهم كرده ، ناشايستها گفتند [ 2 ] . بختيار در اين هنگام در كوفه ، به زيارت غرى [ قبر على ( ع ) در نجف ] تظاهر مىكرد ولى به شكار مىپرداخت .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « المساجد الجامعة » شايد دو مسجد در دو كرانهء بغداد را خواسته باشد ، يا مسجدهاى فرقههاى مسلمان ، كه هر يك براى خود مسجد آدينه جداگانه داشتند .
[ ( 2 - ) ] صاحب تاريخ اسلام مىافزايد : كه در ميان ايشان ، امام ابو بكر رازى فقيه ، ابو الحسن على بن عيسى نحوى ، ابو القاسم داركى ، ابن دقاق فقيه ، ديده مىشدند .
على بن عيسى بن فرج ، همان ربعى است كه در 420 ه - . در نود و اند سالگى درگذشت . زندگى نامهء او در معجم الادباى ياقوت 5 : 283 / 14 : 78 - 85 هست .
ابو بكر رازى ، احمد بن على شاگرد ابو الحسن كرخى و پيشواى حنفيان بود . او را نامزد « قاضى القضاة » كردند ، نپذيرفت و در 370 ه - . درگذشت .
ابو القاسم داركى ، عبد العزيز بن عبد اللّه بن محمد ، فقيه و پيشوا بود ، شناخت مذهب شافعى به دو پايان يافت . فتواهايى ويژهء خود مىداشت ، از جمله مىگفت : پيشفروشى [ بيع سلم ] درآرد جايز نباشد . گاهى كه فتوايى بر خلاف معروف مىداد و به وى گوشزد مىشد ، در پاسخ مىگفت : [ « فلان ، از فلان از پيامبر نقل كرده است كه . . . » به نظر من پيروى از حديث پيامبر شايستهتر از پيروى از شافعى و بو حنيفه باشد ] . او در 375 ه - . درگذشت .
چنين است در « تاريخ اسلام » .