در اين سال گزارش رسيد كه « جوهر » از ياران « ابو تميم علوى » فرمانرواى مغرب مصر را گرفته سپاه كافور و گروه اخشيديان را بپراكنده است .
در اين سال شيرزاد بن سرخاب دبير ديوان فارسى از مدينة السلام [ بغداد ] تبعيد شد .
گزارش انگيزهء آن :
شيرزاد چنان كه گفتيم [ 1 ] بر بختيار چيره بود و خودكامگى نشان مىداد . بختيار سوگند ياد كرده بود كه بىراى او فرمانى ندهد و دستورى نخواند .
هامش
[ ( - ) ] ششصد هزار درم از خانهء او بيرون آورد . و چون ابو المعالى پسر سيف الدوله او را دنبال كرد گريخته به بنى كلاب پناه برد ، مال بسيار به ايشان داد ، زنانش را با ايشان به بيابان فرستاد . سپس ابو المعالى با « قرغويه » پردهدار ، به ، « سلميه » آمد و گروهى از بنى عقيل به او پناهنده شدند ، ابو فراس از او دورى جسته ، گفت : من شهر را به ايشان پس دادهام .
پس « قرغويه » آمده ، او را در ميان گرفت و او به جنگ و گريز سخت پرداخت ، تا به كوه « سنير » رسيد ، در پايان روز اسب او را بر زمين زد ، پس او را گرفته كشتند . او شعر زيبا مىگفت . [ ذريعه 9 : 47 ] .
كافور خادم فرمانرواى مصر نيز درگذشت ( خ 6 : 305 ) و فرمانروائى به شاه ابو الفوارس احمد بن على بن طغج اخشيدى رسيده ، كشاكش ميان كافوريان و اخشيديان درگرفت و به سختى كشيد و مردمانى كشته شدند ، تا اخشيديان ، كافوريان را شكسته از مصر براندند . ايشان به همراهى ابن محمد بن رائق و ابو منجل و « فنك » و « فاتك » هندى به « رمله » آمدند و از فرمانرواى آنجا حسن بن عبيد اللّه بن طغج يارى خواستند ، او نپذيرفته گفت : با پسر عمويم نمىجنگم . پس دچار كمبود خواربار شده به سوى دمشق رفتند كه در دست فاتك اخشيدى بود و جنگى سخت درگرفت .
نيز در گزارش اين سال گويد : حسن بن طغج اخشيدى فرمانرواى دمشق شد و پس از يك ماه در شعبان برفت و « شمون كافورى » بر جاى وى نشست ، سپس به « رمله » رفت و در ذى حجه در « رمله » با عبيديان جنگيد و سپاهش شكست خورد و خودش اسير شد و او را به مغرب نزد « معز » ( فاطمى ) بردند . [ ابو المعالى ] فرزند سيف الدوله نيز چون سپاه حلب از فرمانش سرپيچيدند ، به « ميافارقين » رفته ، مدتى با حلب جنگ مىكرد . انطاكيه نيز به دست « رعيلى » كه مردى بىباك بود افتاد ، ولى روميان آمده ، يك شبه « انطاكيه » را گرفتند و « رعيلى » با پنجهزار تن از راه دريا گريخته به شام رفت . انطاكيه را روميان در ذى حجه گرفتند ، مردمش را اسير و گروهى از سرانش را كشتند .
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 302 .