تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
پنهان ، هنگامى كه نزد بختيار مىبود ، به سود ابو الفضل مىكوشيد . او مالى به عنوان پيشكش از ابو الفضل به بختيار داده به او گفت : ابو الفضل دليرى و بىباكى دارد كه در جاى خود مورد نياز است . او ثروتمند است ، چندين برابر ابو الفرج دارائى دارد . او زيرك ، كارساز و چالاك است ، ابو الفرج خشك و كند و پيچيده است ، كار كردن با مانند او دشوار است . شيرزاد آنقدر از اين سخنان گفت تا بختيار را قانع كرد . به ابو الفضل خلعت قبا پوشانيده ، شمشير و كمر زرين بسته ، او را بر اسب زين زرينه سوار كرده ، به رسم وزيران ، اقطاع پنجاه هزار دينارى دادند ، گروهى ديلمى در اختيارش نهادند . ابو الفرج [ فسانجس ] براى سلام به خدمت او رفت ولى حاضر نشد با او كار كند * ابو الفضل ناخرسند شد ، زيرا مىخواست ابو الفرج مانند پيش در ديوان بماند ، تا او را هر روزه درآمد و شد پائين‌تر از مقامى كه داشته فرمانبردار ببيند و نيازى به پيگرد او نداشته باشد . ولى ابو الفرج از همهء اينها ناخرسند بود ، تا آنكه به او گفته شد : اگر با وضع موجود نسازد و بدان تن در ندهد ، پيوندهاى او با بختيار بريده خواهد شد ، و او ديگرى را به « صاحب ديوانى » [ 1 ] خواهد گمارد ، پس او زير فشار قرار خواهد گرفت ، و چه بسا ، بدتر از آن نيز پيش خواهد آمد ، كه دشمنانش بر او چيره شوند و دست ايشان بر او بر نزديكان او باز شود . ابو الفرج [ پس از اين تهديد ] كار ديوان را پذيرفته از سر گرفت . پس خلعت دراعه [ 2 ] به رسم دبيرى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : و نصب للديوان غيره . اما در خ 6 : 310 او را « صاحب الديوان » خوانده است . براى معنى « صاحب ديوان » ن . ك ، پانوشت . خ 5 : 82 . [ ( 2 - ) ]M: « دراعه » پوشاك رسمى دبير و « دوات دار » اصحاب المحابر ( خ 5 : 420 ص 359 ) در مركز و سرداران نظامى در شهرستانها بود ، چنان كه هارون بن غريب در همدان دراعه پوشيد ( خ 5 : 311 ) و همچنين محمد بن ياقوت در اهواز ( خ 5 : 407 ) . دراعه از درع است كه با « زره » هم ريشه مىباشد و گويا از فارسى به عربى رفته باشد نه به عكس . و در برابر آن « قبا » پوشاك رسمى وزيران در مركز بود ( خ 6 : 45 و 307 ) و به شخص اول شهرستان نيز داده مىشد ، چنان كه به جعفر ورقاء در « حلوان » داده شد ( خ 5 : 355 ) . ديگر از پوشاكهاى نشانگر ، در اين كتاب « طيلسان » است كه پوشاك توبه كاران و مؤمنان بود ( - پانوشت ج 5 ص 161 و 210 ) .