رشوهخوارى سران سپاه ديلمى و خائن بودن ايشان ، او را اميدوار كرد . در همين هنگام شكايتنامههاى وشمگير [ از بويهئيان ] نيز به فرمانرواى خراسان ، و همچنين حسن ابن فيروزان مىرسيد ، تا اين همفكرى پديد آمد * كه سردارى همهء اين چند سپاه ، با وشمگير باشد . فرمانرواى خراسان پيشكشهائى براى وشمگير و حسن بن فيروزان فرستاد . چارپايان ، غلامان و ساز و برگ جنگى ، همراه با سپاه كمكى به سردارى محمد بن ابراهيم بن سيمجور براى ايشان گسيل داشت ، كه همگى زير نظر وشمگير باشند .
اين پيشآمد به نظر ركن الدوله سنگين و سرنوشتساز بود ، كه چارهاى جز حل آن نداشت . پس به [ برادرش ] عضد الدوله و [ برادرزادهاش ] عز الدوله نامه نوشته كمك خواست . عضد الدوله سوارانى به سرپرستى ابو جعفر بن روزمان براى او فرستاد و خودش آنان را تا استخر بدرقه كرد كه به خراسان روند ، يكى از پردهداران خود را نيز به پيشآهنگى آن به ترشيز [ 1 ] فرستاد . او به سپاهيان گفت : اكنون سپاه خراسان و سربازان داوطلب شهرستانها و غازيان همگى به « رى » رفتهاند و خراسان تهى مانده ، مانعى از گرفتن آن نيست ، اين سخن كه به خراسان رسيد كمى انديشه كردند ، در اين ميان وشمگير در اثر حملهء گراز از اسب فرو افتاد و درگذشت و همهء نقشه درهم ريخت .
گزارش اين رويداد شگفتانگيز :
چشم وشمگير در حالى كه سپاه خراسان را به نمايش گذاشته بود ، بر اسبى ادهم و زيبا افتاد و او را خوش آمده دستور داد ، زين و لگام كرده بياورند تا به شكار رود . ستاره بين كه آن را ديد ، او را از آن كار نهى كرد ولى نپذيرفت ، پس چون به بيابان شد گرازى كه فرار كرده و دشنه در تن او فرو رفته بود بر وشمگير كه ناآگاه بود حملهور شده خود را به اسب او زد ، اسب خيز گرفت و وشمگير را با كله بر زمين زد ، خون از گوشها و بينى او بيرون جست و كالبد او را برداشتند . و اين پيشامد در شنبه آغاز محرم سال 357 [ 2 ] مىبود .
عز الدوله بختيار نيز مىخواست كه سپاهى بزرگ به فرماندهى سبكتكين
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : طريثيث .
[ ( 2 - ) ] 7 دسامبر 967 ( اشپولر ، ص 173 ) .