تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بسنده نبود . اندازهء درآمد در اثر سستى و خوددارى از نوسازى به كمتر از دو مليون درم رسيده است . او پيشنهاد نمود ، در عوض آذربايجان ، از درآمد رى يا اصفهان يا همدان به همين اندازه به ابراهيم داده شود ، تا با خيال آسوده به آنچه دوست مىدارد ، همنشينى نوازندگان و دلقكان بپردازد ، و آذربايجان را ابن عميد تحويل بگيرد و آن مبلغ را به ركن الدوله كارسازى دارد . او به بيش از اين مبلغ اميدوار بود ، و اين را تنها يك برآورد مىشمرد . ركن الدوله اين پيشنهاد را نپذيرفته ، همچون بلند انديشان همانندش ، فكر كرد ، مردم خواهند گفت كه : امير سرزمينى را براى صاحب آن كه پناهنده شده ، بگشود و سپس در آن طمع ورزيد . امير دستور داد ، ابن عميد آذربايجان را تحويل ابراهيم داده به سوى او ، به رى آيد . من [ مشكويه ] بخاطر دارم روزى نزد ابن عميد نشسته بودم . او از دشواريهائى كه خود و سپاهيانش در آن سفر ديده بودند و كمى سود آن ، سخن مىگفت ، كه اگر نعمتى مستمر براى ابراهيم بر جا نهاده بود ، براى من [ ابن عميد ] تحمل‌پذير بود ، به نيكنامى و يادگارى نيكو و شايان ذكر * بودن ، بسنده مىكردم . اينك براى تو [ مشكويه ] مثلى در اين باره مىآورم ، در آن نيك بينديش ! تا به يادت بماند ، آيا ابريشم بافان را ديده‌اى ، كه چگونه رشته‌هاى آن را به دوكهائى ، همانند آويزه‌هاى چراغ سقفى بسته ، سر آن را از قلابها در سقف مىگذرانند ؟ گفتم : آرى . گفت : مىدانى ، همهء رنج كارگر در برپا كردن آن دستگاه است ، و پس از آن ، تنها كار او آنست كه مواظب دوكها باشد ، دمادم آنها را بچرخاند ، تا از گردش نمانند . اكنون ما دستگاه را برپا داشته ، دوكها را به گردش آورده‌ايم ، نخ‌هاى ابريشم كشيده شده ، در حال تابيدن است ، هر گاه ما از اينجا برويم ، نيروى چرخش دوكها كه بىگرداننده مىماند ، سستى گرفته كاهش مىيابد ، و سپس به بازگشت و وارونه چرخيدن مىآغازد ، و چون نگهبان ندارد ، يكى پس از ديگرى باز شده مىافتد ، تا هيچ بر سردار نماند . گوئى اين پيش‌بينى مانند وحى بود ، كه هيچ دگرگونگى با آيندهء ابراهيم نداشت . پس از رفتن ما ، آن سازمان كه داده شده بود درهم ريخت ، آزمندان املاك سالار را يكى پس از ديگرى