حال شما بجا آيد مرا آزار خواهيد كرد . پس نامهء ايشان گرفته نزديك سر خود بسوزانيد كه مقدارى از موى او بسوخت . سپس به پيك گفت : به ايشان بگو كه نزد من جز شمشير چيزى نيست ، پس او برفت . فرمانرواى روم به گردآورى چند سپاه پرداخته ، يك سپاه براى فرستادن * به شام ، يكى براى مرزها ، سپاهى نيز براى « ميافارقين » فراهم كرد . سيف الدوله در اين هنگام در ميافارقين مشغول آزاد كردن كشيشها ( پاترياركها ) بود كه در دست « نجا » اسير بودند . پيرامون هزار كر گندم را نيز كه در انبارهاى ميافارقين بود ميان مردم پخش كرد تا به دست روميان نيفتد .
پادشاه روم سردارى به « مصيصه » فرستاد و او مدتى با مردم شهر جنگيد ، سپس خود پادشاه بيامد و ايستاد و شهر را با زور شمشير بگرفت و شمشير بر مردم نهاده بسيارى از ايشان بكشت ، پس دست از كشتار برداشت و دستور داد بازماندهء مردم از مرد و زن و كودك را به سوى كشور روم برانند . اينان پيرامن دويست هزار تن بودند .
سپس به « طرسوس » رفته آن را محاصره كرد و مردم پذيراى فرمان او شدند . او به ايشان امان داد و دروازهها باز شد و با مردم خوش رفتارى كرده ، سران آنان را به سفرهء خود خواند و با ايشان بخورد و دستور داد هر كس از مردم [ 1 ] كه مىخواهد با هر چه مىتواند كالا و سلاح بردارد و از اين شهر برود و باقى را بگذارند ، همين دستور نيز اجرا شد و رفتند . او سه پاتريارك ( بطريق ) همراه مهاجران بفرستاد تا از ايشان حمايت كنند . و چون گروهى ارمنى جلو مردم را گرفتند ، سپاه پادشاه برايشان تاخت و براى تخلف از دستور بينيهاى ايشان ببريد . در سراسر راه تا انطاكيه به وسيلهء پيكها و نامهها * مواظب سلامتى آنان بود ، برخى را نيز از راه دريا با « شلندى » [ 2 ] به هر جا كه مىخواستند برسانيد .
پادشاه روم مسجد آدينهء « طرسوس » را به طويله ، براى چارپايان خود تبديل
هامش
[ ( 1 - ) ]M: پيدا است كه خطاب با نمايندگان مسلمانان است كه بر سفره بودند ، و دين مسيح نمىپذيرفتند نه ديگر مردم شهر كه از او فرماندار خواسته بودند .
[ ( 2 - ) ] : نوعى كشتى - خ 5 : 59 .