نامش بر سكهء درم و دينار گذارد . پس چون « كردك » بازگشت و مردم از كار نافع [ 1 ] آگاه شدند ، به پا خواسته ، نافع را بيرون كردند و نمايندهء قرمطيان هجر را آورده ، شهر به دو تسليم كردند * . اكنون قرمطيان روزها را در عمان بوده ، شبانگاه به اردوى خود بيرون مىشوند ، و براى ياران به هجر نوشته ، دستور كار خواستهاند .
نيز گزارش آمد كه نقفور پادشاه روم به قسطنطينيه بازگشت و فرماندار روم خاورى كه « ابن شمس قيق » خوانده مىشود [ 2 ] به دو نامه نوشته اجازت خواست كه بر سيف الدوله در « ميافارقين » يورش برد . پادشاه او را از آن كار بازداشته ، دستور داد به قسطنطينيه بيايد ، و او برفت . سيف الدوله « رشيق نسيمى » را كه از سران مردم طرسوس بود بر آن شهر گمارد ، پس چون سيف الدوله به ديار بكر رفت ، رشيق طرسوس را با آن وضع به روميان تحويل داد و خود به انطاكيه رفت .
در اين هنگام مردى پست معروف به ابن اهوازى [ 3 ] كه آسياها را در انطاكيه به مقاطعت مىگرفت [ 4 ] و مالى گرد آورده بود به « رشيق » نزديك شده ، او را به دارائى خود خيره نمود و پولى در اختيار او نهاد و او را فريفت ، كه سيف الدوله به شام باز نمىگردد . پس با او بر حلب حمله برد و با « قرغويه » جنگها كرد ، قرغويه به دژ حلب پناه برد . سيف الدوله غلام سياه خود به نام « بشارت » را به كمك « قرغويه » فرستاد . روزى « بشارت » از دژ به زير آمده ،
هامش
[ ( - ) ] كردند . اين بار روميان نپذيرفتند مگر با پيروى از پادشاه روم يا بيرون رفتن از شهر و ويران كردن ديوارهء شهر . پس نپذيرفتند . روميان مرز « مصيصه » را گرفتند و همهء مردان را ، بجز هفت تن كشتند . اين نيز خواست خداوند بود .
[ ( 1 - ) ]M: نافع مولاى سياهپوست يوسف بن وجيه ، پس از مرگ يوسف بر جاى وى به اميرى عمان نشسته بود ( خ 6 : 277 - 279 ، و ابن اثير ، سال 354 ه - ) . گويا اين سياهان بومى بودند - خ 5 : 515
[ ( 2 - ) ]M: متن : « و ان الدمستق و هو ابن الشمسقيق كتب اليه . . . » در پانوشت خ 6 : 167 ديديم كه واژهء « دمستق » به معنى فرماندار روم خاورى است و ابن شمس قيق نام شخصى او بوده است ، كه ابن اثير گويد : تودهء مردم آن را « ابن شمشكى » تلفظ مىنمايند ( كامل 8 : 549 .
چ صادر ، بيروت ) .
[ ( 3 - ) ] در تاريخ اسلام : محمد بن احمد بن اهوازى است .
[ ( 4 - ) ]M. متن : « كان يتضمن الأرجاء » ابن اثير : « يضمن الارحاء » و اين درست است .