تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
كرد و قنديلهاى آن را به كشور خود برده ، منبر را سوزانيده ، شهر را به يك پاتريارك با پنجهزار مرد سپرد . « مصيصه » را نيز به كشيشى ديگر داده دستور نوسازى « طرسوس » و دژ آن و آوردن خواربار از اطراف و ارزان كردن نرخ آن را داد . نان به بهاى دو رطل به يك دانق پائين آمد و شهر به آبادى گراييد ، پس مهاجران بازگشته به فرمان پادشاه درآمدند ، برخى نيز مسيحى شدند . پادشاه آن شهر را به صورت دژ و پادگانى در آورد ، تا در امان باشد و هنگامى كه از مسلمانان چيزى مىخواهد پايگاه او قرار گيرد [ 1 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تاريخ اسلام مىافزايد : گويند : گروهى از مردم « مصيصه » بدانجا بازگشته مسيحى شدند . سبب سقوط مصيصه آن بود كه روميان ديوارهء آن را با سوراخهاى بسيار بىارزش كردند ، پس يكى از مردان پيشنهاد كرد كه اسيران رومى را رها كنيد تا دل پادشاه « نقفور » نرم شود ، ولى چون اسيران آزاد شدند كمبود خواربار را در شهر به اطلاع روميان رسانيده ايشان را بر طمع آوردند ، تا به شهر هجوم كردند . مردم شهر كوچه به كوچه جنگيدند ، تا چهار هزار رومى را كشتند ، ولى در پايان در اثر انبوهى دشمن شكست خوردند . روميان صد تن از اشراف شهر را گرفته در برابر « طرسوس » گردن زدند . طرسوسيان نيز سه هزار تن اسيران رومى خود را بيرون دروازه آورده گردن زدند . نيز گويد : در اين سال حلقهء محاصره ، بر اهل « طرسوس » تنگتر شد ، دستجات رومى افزايش يافت ، خبر سقوط « مصيصه » ، كثرت فراريان پناهنده و گرانى و ناتوانى سيف الدوله از كمك رسانى ، قطع ارتباطات ، كمبود خواربار و درازى مدت حصار ، مردم را در پايدارى ناتوان كرد ، تا آنجا كه به « نقفور » پادشاه روم نامه نوشته ، به شرط امان جان و مال ، پيشنهاد تسليم شهر را نمودند و پس از پذيرش شروط با سوگند ، گروهى نمايندگان رومى وارد شهر شدند ، پارچه‌هاى گرانبها ، ظرفهاى خراطى شده و تراشيده از شهر مىخريدند و چارپايان بسيار براى ترابرى به ايشان مىفروختند زيرا مردم همهء چارپايان را خورده بودند . پس با زنان و دارايى و ساز و برگ خود شهر را ترك كردند . در اين هنگام « تبح ثملى » [ ابن اثير : ثمالى ] از مصر در چند كشتى فرا رسيد ، چون خبر به پادشاه روم رسيد به مردم « طرسوس » گفت : شما عهد شكنى كرديد ؟ گفتند : نه به خدا ما اگر همهء سپاهيان اسلام بيايند نيز ما پيمان نشكنيم . پس روميان به « ثملى » پيام دادند كه ، كار اين مردم را بدتر نكن ! او نيز پذيرفت . « نقفور » از بزرگان شهر دعوت كرده ، خلعت داده ، مقدارى از دارايى را به ايشان پس داده ، سپاهى براى نگهبانى همراهشان كرده ، -