سال سيصد و پنجاه و سوم آغاز شد .
از حران گزارش رسيد كه غازى خراسانى همراه با پنجهزار * مرد از آنجا گذشته به سوى سيف الدوله به حلب مىرود . اين مرد از خراسان به راه آذربايجان و ارمنستان و از آنجا به « ميافارقين » ، سپس به « حران » و حلب آمده بود . سپس گزارش رسيد كه اين غازى خراسانى با « نجا » غلام سيف الدوله ديدار كرده [ و چيزى دستگيرش
هامش
[ ( - ) ] نيز [ ثابت ] گويد : در هجدهم ذى حجه « جشن غدير خم » برپا گرديد . دنبكزنان ، بامدادان براى نماز به مقابر قريش و زيارتگاه شيعه مىرفتند . [ ابن اثير مىافزايد : كلانتريها آتشبازى به راه انداختند ] در اين سال نيز روم بر مسلمانان در منطقهء حلب پيروزى يافت ، سيف الدوله پس از آن همه پيروزيها كه دل دشمن را آب كرده بود زبون گرديد ( كار به دست خدا است هر چه خواهد مىشود . ) روميان به قصد جزيره ، از فرات گذشتند ، مردم موصل بازارها را بستند ، در مسجد آدينه گرد آمده براى اين كار به نزد ناصر الدوله رفتند ، او وعدهء غزا داد . از بغداد نيز نامهها رسيد كه مردم بازارها را بسته به درگاه « باب الخلافه » رفتند . ايشان با ناله و فرياد نامهاى كه همراه داشتند و پيشامد كشتار حلب در آن نوشته بود به پردهدار دادند . پردهدار به درون رفت و بازگشت و گفت : خليفه گريست و گفت : از آنچه بر مردم حلب گذشته ، اندوهگين شدم ، شما مىدانيد معز الدوله شمشير من است او را خواهم فرستاد . مردم گفتند ما جز به آمدن تو بسنده نمىكنيم . بايد به ديگر استانها نيز نامه فرستى و سپاهيان گردآورى و گرنه بر كنار شو تا ديگرى را برگزينيم . اين سخن خليفه را خشمگين كرده ، كسى بنزد معز الدوله فرستاد . او با تركان سوار شد و مردم را به شكلى زننده پراكنده كرد . سپس خدا لطف كرد و خبر مرگ طاغوت روم و ناسازگارى سران ايشان رسيد .
پس سپاه « طرسوس » به طمع افتاده ، با لشكرى انبوه به درون كشور روم تاخته ، پيروزيها به دست آورده . با غنيمتهائى كه در جهان بىمانند بود بازگشت . هنگامى كه به راه اصلى رسيدند « ابن ملاينى » جلو ايشان را گرفت پس همهء روز را با او جنگيدند و مسلمانان پيروز شدند . سيف الدوله نيز چون گزارش اختلاف ميان روميان را شنيد به جنبش درآمده ، كارگزاران رومى را گيج كرد و آتش به شهرهاشان زد ، بيش از دو هزار اسير و يكصد هزار گوسفند بياورد . مؤمنان از پيروزى بر دشمنان خرسند شدند . پس از يكى دو ماه ، دوباره سيف الدوله به غزا رفت ، از « حران » به « ملطيه » هجوم برد و با دستهاى پر از غنيمت و اسيران فراوان بازگشته ، اين بار به « آمد » رفت .