تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بودند ، با بار و بنه‌شان ، به دريا برد [ 1 ] * .

سال سيصد و پنجاهم آغاز شد .

در اين سال بيمارى شاشبند معز الدوله شدت يافته ، بر ناله و فغانش بيفزود . شبانه وزير ابو محمد مهلبى و حاجب سبكتكين را كه دلگيرى ديرينه با هم داشتند احضار كرده ، آشتى داد و گريه كرد و به عادت ديلميان براى خود مرثيه گفت . تا در پايان شب خون شاشيد ، و كمى سنگ از ميزراهش درآمد و درد آرام گرفت . فردا كه پنجشنبهء پنجم محرم بود ، خانه و چارپايان و غلامان و بار و بنه را به پسرش عز الدوله [ بختيار ] تحويل داد و همهء كارها را به دو واگذاشت . او وزير مهلبى و سبكتكين پرده‌دار را در وصايت جمع كرد ، پس خود با چند تن از غلامان و ويژگانش براى سفر به اهواز بيرون رفت .

انگيزهء سفر او به اهواز پس از آشكار شدن بهبود او از بيمارى :

انگيزهء اين سفر آن بود كه معز الدوله احساس كرد كه آب و هواى بغداد است كه او را بيمار كرده ، بهداشت او را گرفته ، مزاجش را فاسد كرده است . او روزگار اقامتش در اهواز را كه ايام جوانى و نيرومندى او بود ، به خاطر مىآورد و گمان مىكرد كه هواى اهواز براى او خوب بوده ، موافق مزاجش بوده است . پس به سبكتكين پرده‌دار و وزير مهلبى براى پسرش عز الدوله و سپاه او و چيزهائى ديگر كه در دل مىداشت سفارشها كرده به سوى « كلواذا » [ 2 ] سرازير شد . چون بدانجا رسيد ، مهلبى از وى خواست كه اندكى بماند و بينديشد و براى رفتن شتاب نكند . او در « كلواذا » بماند و در مقدار * هزينهء ساختمان يك كاخ در آنجا بينديشيد . پس به
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « و كبسهم . . . الى البحر » با فاصلهء هفتاد كيلومتر از درهء مكه تا دريا ، شايد مقصود مردابى باشد . [ ( 2 - ) ]M. متن : كلواذى ( با الف مقصور ) . ياقوت آن را از ريشهء « كلواذ » نام تابوت تورات دانسته است - پانوشت خ 5 : 555 .