مىرفت كه كارگران بخشى از بدهىهاى خود را به سال بعد موكول كنند ، و هر وزير كه در سال بعد ، در صدد مطالبه برآيد ، خود را در برابر تهديد به مرگ قرار دهد .
اين تباهى در روزگار معز الدوله به سبب هيبت او به حال كودكى نوپا بود ولى پس از مرگ او در دوران فرزندانش راه گسترش و دشوارى پيش گرفت .
در اين سال نيز سلطان به امير ابو منصور بختيار بن معز الدوله خلعت پوشانيد ، درفشى براى او برافراشت ، فرمان « امير الامرائى » برايش صادر كرده ، لقب عز الدوله به دو داد [ 1 ] .
در اين سال يك فرمان و درفشى براى ابو على * محمد بن الياس فرستاده شد سفير در همه اين كارها دادرس ابو بكر احمد بن سيار صيمرى بود .
در اين سال نيز ابو الحسن محمد بن احمد مافروخى [ 2 ] درگذشت . او دبير معز الدوله بود و پس از وى ابو محمد على بن عبد العزيز مافروخى ، يك ماه دبير بود و استعفا داد و رفت و ابو بكر بن ابى سعيد [ 3 ] جاى وى بگرفت .
در اين سال جنگى ميان على بن كامه پسر خواهر ركن الدوله و بىستون بن وشمگير رخداد كه به شكست بىستون انجاميد .
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب كتاب « عيون » مىافزايد : ابو الحسن مافروخى اصفهانى [ خ 6 : 152 ] نيز به دبيرى او گمارده شد و دختر ابو منصور لشكر ورز ( خ 6 : 192 ) به زنى او در آمد كه پس از عروسى بمرد . پيش از او نيز دختر روزبهان را به همسرى گرفته بود كه با قيام پدرش ( خ 214 - 216 ) بگسيخت . سپس دختر ابو على محمد بن الياس فرمانرواى كرمان را خواستگارى كرد و احمد بن سيار صيمرى دادرسى را براى اين كار فرستاد ، كه عقدكنان انجام گرفت و عروسى نشد . سپس مىگويد : در اين سال لشكر ورز بن سهلان نيز به بيمارى قولنج درگذشت و پس از وى در همين سال برادرش مسافر بن سهلان در نهاوند درگذشت و ميان مرگ دو برادر مدتى اندك بود .M II: در خ 6 : 462 نيز همسرى بختيار با دختر عمران شاهين ياد شده است .
[ ( 2 - ) ]M: - خ 6 : 1 / 16152 .
[ ( 3 - ) ]M: خ 6 : 195 .