رها كرده ، به زنبارگى و بازى پرداخت ، سپس بانوان را به كشوردارى نيز وارد كرد .
جستان بن شرمزن نيز در سور اروميه به دژ نشست و وهسوذان نيز چنان كه پيش گفتم [ 1 ] در « طارم » مشغول بهم زدن ميان فرزندان برادرش مرزبان بود . جستان بن مرزبان وزير خود نعيمى [ 2 ] را دستگير كرده بود ، و چون دو خانوادهء نعيمى و ابو الحسن عبيد اللّه ابن محمد بن حمدويه دبير جستان بن شرمزن پيوند زناشوئى داشتند ، هنگامى كه جستان بن مرزبان نعيمى را دستگير كرد ، دامادش ابو الحسن عبيد اللّه بن محمد بن حمدويه ترسيده ، فرمانرواى خود [ جستان بن شرمزن ] را واداشت تا به [ ابراهيم ] برادر جستان بن مرزبان كه در اروميه بود نامه نويسد و او را به طمع دارائى بسيار اروميه اندازد و بگويد : من حاضرم با لشكريانى كه گردآوردهام ، در خدمت باشم و تو را به جاى برادرت [ جستان ] بنشانم . ابراهيم نيز در پى هوس حكومت ، بر خلاف پند دوستانش كه مىگفتند : پيشنهاد را نپذير * پذيرفته ، به اروميه رفته ، با جستان بن شرمزن همكارى كرد . ابو الحسن عبيد اللّه بن حمدويه دبير جستان بن شرمزن ، نيز نامهاى به اروميه براى آن دو نوشته ، وعدهء آرامش بخش داد ، پس ايشان به مراغه رفته آن را گرفتند . جستان بن مرزبان كه به « برذعه » رفته بود ، چون گزارش قيام برادرش ابراهيم را به كمك جستان بن شرمزن شنيد به اردبيل برگشت نامهاى به جستان بن شرمزن و دبيرش نوشته ، وعدهء آزادى نعيمى و پذيرفتن پيشنهادهاى ديگر ايشان را داد .
شرمزن و دبيرش ، دوباره به پيروى جستان مرزبان برگشته ، به اروميه آمدند و ابراهيم مرزبان را با همهء وعدهها و چيزها كه برايش بجا نهاده بودند ، رها ساختند . ابراهيم چون اين بديد به اروميه آمد . از اين به بعد ، جستان بن شرمزن و دبيرش ، هر يك از دو برادر جستان و ابراهيم ، پسران مرزبان را ضد ديگرى تحريك و خود را طرفدار او خوانده ، در ضمن مشغول بالا بردن سور « اروميه » و ساختن دژى استوار در درون آن و تهيهء وسايل جنگ بودند . پس دو برادر ، از دو روئى شرمزن و دشمنى او آگاه
هامش
[ ( 1 ، 2 - ) ]M: - خ 6 : 221 .