شده ، با هم آشتى كرده ، قرار همكارى بر ضد دشمن نهادند . در اين هنگام نعيمى نيز از زندان جستان مرزبان گريخته ، به « موقان » رفته ، به ابن عيساى مكتفى كه « مستجير » خوانده مىشد ، نامه نوشته ، او را به طمع خلافت انداخته ، وعده داد كه برايش سپاهى تهيه كند بر آذربايجان چيره شود و چون ثروت و سپاه به دست آورد به سوى عراق رود . « مستجير » با سيصد تن از « مسوده » [ 1 ] بىآنكه مال و سپاه كافى داشته باشد ، تنها به اميد سخنان نعيمى ، به راه افتاده ، به دو پيوست . جستان بن شرمزن با سپاهش نيز به ايشان پيوسته قدرت يافتند . مردم با « مستجير » بيعت كردند و او فرماندهى سپاه را به جستان بن شرمزن داد . جستان و ابراهيم فرزندان مرزبان با سپاهيانشان به مقابله پرداختند . پس چون جستان [ شرمزن ] سپاهش را منظم كرد به ايشان دستور داد ، نظم را نگاه دارند و بىدستور او حمله نكنند . گروه فضل بن احمد كرد قحطانى [ 2 ] كه تيرهاى از كردانند با ايشان بودند . تيرهء ديگر از كردان كه با جستان بن مرزبان بودند « هدايانيه » [ 3 ] خوانده مىشدند . همين كه اين قوم هدايانيه به ميدان آمدند ، به حمله آغاز كردند و ردهء سپاهيان جستان بن شرمزن درهم شد . شرمزن از ديلميان جدا شده ، آمد تا جلو خلافكارى فضل را بگيرد و او را به جاى خود بازگرداند ، و چون دور شده بود به دنبالش رفت ، ياران رفتار اين دو تن را گريز پنداشته همه گريختند ، هدايانيه و ياران جستان و ابراهيم [ پسران مرزبان ] چيره شدند . جستان بن شرمزن به اروميه بازگشت . اسحاق بن عيسى ابن مكتفى باللّه اسير شد و دانسته نيست با وى چه
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 235 .
[ ( 2 - ) ]M: در چهار سدهء نخستين يورش عرب بسيارى از مردم ايران نسبت ولائى قبايل عرب را به نام خويش مىافزودند ، و پس از گذشت چند نسل ، نسبت ولائى ايشان ، ناآگاهانه ، يا از راه شرافتخواهى ، به نسبت نژادى تبديل شد . ( طبقات الشيعه 6 : 327 و 7 : 198 ) مثلا قمىهاى اشعرى الولاء اشعرى النسب شدند و كردان ورامى در حله نخعى الولاء بوده نخعى النسب شناخته شدند ، و همچنين بوده است بسيارى از هاشمى الولاءها و قحطانى الولاءهاى كرد مانند قوم احمد بن فضل ياد شده در بالا .
[ ( 3 - ) ]M: - خ 6 : 105 .