تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
رفتند . سبب اين نكبت و زبونى معز الدوله پس از آن پيروزيها ، آن بود كه ناصر الدوله عادت داشت ، هر گاه از جلو معز الدوله در شهرى مىگريخت ، هر چه دبير * يا راهنما مىيافت ، همراه مىبرد [ 1 ] و در دژهاى خود به كار ديوانهايش مىگمارد . او به سالوكان [ 2 ] و عربها نيز اجازه مىداد در شهر بگردند و مزاحم علافان و خريداران علوفه و جو و گندم شوند ، تا جز با كمك سپاهيان كسى نتواند آنها را به دست آرد . نظرش آن بود كه شهر از جهت خواربار در تنگنا باشد ، تا معز الدوله نتواند در آن بماند . او در اين هنگامه [ موصل را ] نيز چنان كرد . معز الدوله كه از فراوانى خواربار در نصيبين كه در اختيار سلطان [ بغداد ] است آگاه بود ، خود به آن جا شتافته ، سبكتكين را بجاى خود در موصل نهاد . چون به « برقعيد » رسيد شنيد كه ابو المرجى و هبت اللّه دو پسر ناصر الدوله در « سنجار » هستند ، خواست تا ايشان را گروگان گيرد ، گروهى از سرداران بزرگ را براى اين كار برگزيد و تكين جامه‌دار را بر سر آنان نهاد . اين جوان غلامى بىريش خوشرو بود كه پيشينهء زيركى نداشت ، وزير مهلبى گفت : او را بر اين كار نگماريد اين نقشه ، يك تن كار كشته مىخواهد ، معز الدوله نپذيرفته ، او را با پانصد مرد بفرستاد . ايشان بر سر ابو المرجى و هبت اللّه ريختند ، اينان نيز همه چيز را در چادرها بجا نهاده ، سوار چارپايان خود شده گريختند * و سپاهيانشان بعدا آگاه شدند . ياران معز الدوله عجولانه به چادرها آمده ، بىباكانه به استراحت پرداختند . سپاهيان ناصر نيز دوباره برگشته ، بر سر ايشان ريخته ، همه را اسير بردند . معز الدوله با چند تن در « برقعيد » در راه « نصيبين » بماند و به بغداد نامه نوشته ، سپاهى خواست ،
هامش
[ ( 1 - ) ]M: پيشينهء تاريخى بيرون كشيدن مغزها از كشور . [ ( 2 - ) ]M: متن : « يا مر الصعاليك و العرب ان يتطرقوا . . . » صعلوك معرب سالوك به معنى فقير ، دزد ، راهزن آمده است ( برهان قاطع ) مشكويه مصدر آن را نيز به صورت تصعلك دزدى در خ 6 : 368 و اسم فاعلش را به صورت بعض المتصعلكين و صعاليك القفص ( خ 6 : 318 ) به كار برده است .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 217 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى