فراهم كرد . او به ديلميان كه با « ديسم » بودند نيز نامه نوشته ، ايشان را جلب كرد .
او تا نزديك و هسوذان برادر مرزبان رفته ، هر دو بر ضد « ديسم » كار مىكردند . پس نامههاى مرزبان كه گزارش رهائى او را از دژ « سميرم » در بر مىداشت به آن دو رسيد . او به ديلميان ديگر در آذربايجان نيز نامه نوشته بود ولى « ديسم » خبر رهائى جز على بن ميشكى را نداشت ، او مىپنداشت تنها با او مىجنگد . در اين هنگام پسر خواهر « ديسم » كه « غانم » نام داشت ، همراه وزير او نعيمى به اردبيل آمد ، نعيمى مالى را كه از طرف خود و على بن عيسى جانشين خود ، تعهد كرده بود ، همراه بياورد . ديسم مغرورانه با همراهان ديلمى خود ، راه مىپيمود . پس نعيمى وقت را مغتنم شمرده با غانم بر ضد دائى او « ديسم » سازش كرده على بن عيسى جانشين خود را كشت و خود به على بن ميشكى پناه برد و هر چه ماليات براى « ديسم » گرد آورده بود ، به او داد . چون خبر به « ديسم » كه به زنجان رفته بود رسيد ، به اردبيل برگشت ، ولى ديلميان بر او شوريدند . پس او هر چه زر و زيور ذخيره داشت بيرون آورد و به عنوان شكار به سوى « برذغه » رفت . او هنوز از « مرزبان » خبر نداشت و مىپنداشت كه دشمن او تنها على بن ميشكى است . او پيكى به ارمنستان فرستاد ، كه نظر شاهان آنجا « ابن ديرانى » و « ابن جاجيق » [ 1 ] و برادرش حمزه و ابن اسباط و جزء ايشان را آماده كند ، تا هر گاه فشارى بيند به ايشان پناهنده شود . در اين هنگام گزارش رسيد كه على بن ميشكى با اندكى ديلميانش ، با اطمينان به آنكه ديلميان « ديسم » به او خواهند پيوست ، به اردبيل رفته است . ديسم فورا ، به اردبيل آمد و جنگ در گرفت * پس ديلميان سلاح خود را بر ضد او گردانيده به على ابن ميشكى پيوستند . به جز جستان پسر شرمزن كه به « ديسم » وفادار ماند ، ديلميان او را نيز دستگير كردند و ديسم با چند تن از كردان به سوى ارمنستان بگريخت . شاهان آنجا نيز به آن اندازه كه بر پا بايستد به دو رسانيدند . او در اينجا گزارش رهائى « مرزبان » از دژ « سميرم » و رفتن به اردبيل و گرفتن دژها و اموال آنجا را ، دريافت كرد و دانست كه مرزبان
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابن اثير « جاجيق بن الديرانى » را به صورت يك تن آورده است .