تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
نيز در اين سال بود كه قرمطيان « حجر الاسود » را به جايش در كعبه باز گردانيدند . ابو طاهر سليمان بن حسن گناوه‌اى آن را از بيت الحرام برده بود ، بجكم [ 1 ] پيشنهاد كرده بود كه پنجاه هزار دينار براى بازگردانيدن آن بپردازد ، ولى پذيرفته نشده بود . گفته بودند : ما آن را با دستور برديم و هر گاه دستور آيد باز خواهيم گردانيد ! پس در ذى قعدهء * امسال برادران ابو طاهر [ 2 ] نامه‌اى فرستاده در آن نوشتند كه آن سنگ را به فرمان همان كس كه دستور بردنش را داده بود ، پس آورديم . آورندهء سنگ ، ابو محمد پسر سنبر بود ، [ 3 ] كه آن را به جايش باز گردانيد .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: بجكم امير الامراى كشتهء سال 329 ه - . ( خ 6 : 38 ) . [ ( 2 - ) ]M: قرمطى - خ 6 : 94 - 96 . [ ( 3 - ) ] در تاريخ اسلام است كه ، مسبحى گفت : « سنبر » بن حسن به مكه آمد و « حجر الاسود » را آورد ، پس چون همراه امير مكه به نزديك خانه رسيد ، سنگ را از يك سبد بيرون آورد كه يك نوار سيمين درازا و پهناى سنگ را كه در هنگام كنده شدن شكسته شده ، به هم بسته بود . پس كارگرى با گچ بياورد ، و خود سنبر بن حسن بن سنبر سنگ را با دست خود در جايش نهاد و كارگر با گچ آن را چسبانيد . او گفت : آن را با قدرت خدا برديم و با مشيت خدا باز گردانيديم . نيز در آن كتاب در گزارش سال 340 ه - گويد در اين سال پرده‌داران كعبه سنگ را كه سنبر قرمطى استوار كرده بود ، كنده ، به درون كعبه نهادند ، تا طوقى از نقره دور آن بربندند ، همچنانكه از روزگار عبد اللّه زبير چنين بسته شده بود پس دو تن زرگر تردست ، آن را چنان ساختند . ابو حسن محمد بن نافع خزاعى گويد : من همراه گروهى به درون كعبه رفتم و « حجر الاسود » را بررسى نموده ديدم ، سياهى در سر آنست و جاهاى ديگر آن سپيد است ، درازاى آن نيز به تخمين به اندازهء استخوان ذراع آدمى است . او گفت نقره‌اى كه در آن به كار رفته بود مىگويند : سه هزار و هفتصد و نود و هفت درم و نيم درم بود .M II: طقطقا گويد : قرمطيان حجر الاسود را بيش از بيست سال نگاه داشتند تا آنكه شريف يحيا بن حسين بن احمد بن عمر بن يحيا بن حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) آن را به جاى خود بازآورد ( آداب سلطانيه چ 1895 و ص 355 ) . براى ريشهء واژهء سنبر ( قنبر ) - پانوشت 6 : 96 .