تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
- « ما از آن خداييم ! [ إنّا للّه ] نخستين دستى كه دراز شده است دستى از كار افتاده است . اين كار هرگز به سامان نرسد . » چنان بود كه طلحه در جنگ ، هنگامى كه ديد تيرى به آهنگ پيمبر پيش مىآيد ، تا پيمبر را آسيبى نرسد ، دست‌اش را به روى پيمبر گرفت . كه تير به دست طلحه خورد و از كار بينداخت‌اش . بارى ، آن گاه زبير را بياوردند و وى نيز پيمان فرمانبردارى خويش را با على ببست . در چگونگى پيمان بستن زبير گزارشگران يك سخن نباشند . آن گاه ، مردم ، يكى پس از ديگرى ، با على پيمان بستند و هيچ كس ناخشنود نبود . اين به روز جمعه ، پنج روز به پايان ذى حجّهء سال سى و پنج بود . در همين روز بود كه على سخن نامى خويش را با مردم براند .

[ گرد شدن در خانهء على ( ع ) ]

سپس ، گروهى از ياران پيمبر ، از آن ميان طلحه و زبير ، در خانهء على گرد شدند و به وى گفتند : - « اى على ، ما با تو پيمان به شرط بسته‌ايم كه كيفر خدا را بر پاى دارى . اينان كه در كشتن عثمان انباز شده‌اند ، ريختن خون خود را روا داشته‌اند . » على به آنان گفت : - « برادران ، آن چه شما مىدانيد بر من پوشيده نيست . ليك ، چه كنم با مردمى كه بر ما چيره‌اند و ما بر آنان چيره نباشيم . اينك ، آنان‌اند كه بردگان‌تان همراه‌شان بر شوريده‌اند و باديه‌نشينانتان به آنان پيوسته‌اند . همه‌شان در ميان شمايند . هر چه بخواهند با شما كنند . به رأى شما ، چيزى كه شما مىخواهيد ، آيا شدنى است ؟ » همه گفتند : - « نه . » على گفت : « به خدا ، رأى من جز رأى شما نيست ، مگر خدا بخواهد . اگر اين كار را بجنبانند مردم بر چند راى شوند : گروهى چون شما انديشند و گروهى نه ، و گروهى نه اين و نه آن . درنگ بايد ، تا مردم آرام شوند ، دلها قرار گيرد و سپس حق كسان گرفته شود . آرام گيريد و دست از سر من برداريد ، برويد . ببينيد چه پيش مىآيد و باز آييد . »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 426 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى