مانند كوهى كه آرزوى حركت ندارد اگر از اين نعمت محروم شود رنج نميبرد تا عوض خواهد ، اما آنچه بر حسب قابليت آرزوى آن كنند بايد به آنها داد تا رنج نبرند و اگر محروم بمانند بعوض جبران بايد كرد .
آنچه موجب عوض است چند چيز است ( 1 ) درد و رنج ( 2 ) منفعت از دست يكى بيرون كردن براى نفع ديگرى ( 3 ) اندوه و حزن خواه از علم بديهى پيدا شود يا از علم كسبى يا گمان كه از عمل خود بنده نباشد ( 4 ) آنكه بنده را مكلف فرمايد به كارهاى زيانآور براى خود ( 5 ) غير عاقل را بر بنده مستولى سازد كه او را زيان رساند .
مثال درد و رنج پيش از اين گذشت و تفويت منفعت مثل آنكه مال كسى را بسيل و زلزله و امثال آن تباه كند يا فرزندى كه ميداند به حال پدر سودمند است از او بگيرد .
سيم حزن و اندوه مانند مردن عزيزان و تباه شدن اموال و هر چه سبب ناراحتى انسان شود و البته اگر غم از ناحيه خود مكلف باشد تقصير از خود او است و عوض ندارد ، و چهارم مانند ذبح حيوان و آزار آنها كه براى انسان مباح فرموده عوض آن براى حيوان واجب است ، و مثال پنجم مانند تسلط درندگان و ديوانگان بر مردم .
بايد دانست كه ملاحده و زنادقه كه كارهاى جهان را بطبيعت نسبت ميدهند رنج و آلام را از لوازم وجود طبيعت ميدانند و چشم بعوض ندارند با اين حال خدا به آنها عوض ميدهد چونكه عوض خاص بمؤمن و خداشناس نيست و مقتضاى عدل الهى عوض است و نيز گروهى از متكلمين عوض را بر خدا واجب نميدانند ، اما در مذهب حكماى الهى كه همه چيز موافق علم پروردگار و عنايت او بوجه اصلح قرار گرفته است مشتمل بودن رنج بر عوض نيز وجه اصلح است و مخالف اصول حكمت نيست و آنچه در افعال اللّه و غايت آن ملاحظه كردهايم نهايت عدل و استوارى و اتقان ديدهايم .
و نيز گوئيم در روايت آمده است « جرح العجماء جبار » يعنى زخم حيوان زبان بسته هدر است و معنى آن است كه كسى ضامن جراحت او نيست ، اگر از قبيل گاو ميش و اسب باشد صاحب آن ضامن نيست مگر در حفظ آن تقصير كرده باشد و اگر از قبيل گرگ
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٧٠