و پلنگ باشد باز كسى ضامن ديه او نيست و معنى آن نيست كه عوض تمكين بر خدا واجب نباشد زيرا كه خداى در اين حيوانات ميل بدرندگى قرار داده است و عقل ندارند تا مكلف شوند و انسان پيش آنها ضعيف است و آنها مسلط پس بايد خدا عوض دهد و سخنان بيهوده بسيار از معتزله نقل كردهاند كه قابل نقل نيست .
بخلاف الإحراق عند الإلقاء في النّار و القتل عند شهادة الزّور .
اگر كسى ديگرى را در آتش بيندازد و آتش او را بسوزاند عوض بر خدا نيست بلكه بر آن كس است كه بنده را در آتش انداخت و اگر كسى شهادت دروغ دهد و بشهادت او بىگناهى كشته شود عوض بر شهود است و بايد آنها خونبهاى او را بدهند و بر قاضى حرجى نيست چون حكم او بقتل مطابق حكم الهى بوده است و بر خدا است انتقام مظلوم را از ظالم بگيرد .
و الانتصاف عليه تعالى واجب عقلا و سمعا .
بر خدا تعالى است داد مظلوم از ظالم بگيرد مانند پدرى كه ولى اولاد است و مؤلف فرمود هم بدليل عقل واجب است چون خدا ظالم را تمكين داده و مسلط كرده است بر حسب مصالحى كه خود دانست و مردم را مختار آفريد و هم بدليل نقل واجب است چون خدا در قرآن فرمود خدا ميان بندگانش حكم مىكند .
فلا يجوز تمكين الظّالم من الظّلم من دون عوض في الحال يوازى ظلمه .
چون انتقام واجب است جائز نيست خداى تعالى دست ظالم را بظلم بگشايد و او را تمكين كند از ظلم مگر آنكه در همان حال تمكين عوضى برابر با ظلم بر وى واجب كند و چون اين سخن به ظاهر درست نمىآيد زيرا كه بسيارى از ستمكاران روزگار مانند
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٧١