و لا يشترط في الحسن اختيار المتألّم بالفعل .
آنجا كه رنج و آزار رسانيدن داراى منفعت بسيار باشد براى مكلف شرط است كه مكلف نيز بدان راضى باشد و خود اختيار آن نفع كند و تن به اين ضرر دهد و پيشتر گفتيم آزار قبيح است مگر در چند جاى كه شمرديم اكنون مؤلف فرمايد رضاى بالفعل لازم نيست بلكه هرگاه خدا بداند پس از عرضه اين مصيبت و بيان فوائد عظيمه آن مكلف راضى خواهد بود همين كافى است .
[ عوض و احكام آن ]
و العوض نفع مستحقّ خال عن تعظيم و إجلال .
مسأله چهاردهم - بايد دانست پاداشى كه خداوند به بندگان در مقابل تحمل مشقات مرحمت ميفرمايد از سه قسم خارج نيست . يكى آنكه بنده استحقاق ندارد و اگر آن پاداش را ندهد خلاف عدل نيست مانند ثواب حج نيابى و عبادات استيجارى كه ميت از آن هيچ استحقاق ندارد و ثواب عمل خاص نائب و اجير است كه عبادت كردهاند اما خداى تعالى .
بدان ميت هم بهره ميدهد آن را تفضل گويند . دويم آنكه بنده استحقاق دارد براى تحمل مشقت كه از جانب خدا به او رسيده است مانند درد و بيمارى و فقر و آفات زمينى و آسمانى از قبيل زلزله و سيل و طوفان و خسف اما عبادت به قصد قربت نكرده است . آنچه براى اين مشقات به بنده دهند عوض نام دارد و مسلمان و كافر و طفل و مجنون و عاقل و مكلف يكسان است . سيم ثواب و آن در راه مشقاتى است كه در راه اطاعت فرمان خدا به قصد قربت از انسان صادر شود و اين پاداش متضمن اجلال و تعظيم است چون در مقابل خدمت است و در تعريف عوض فرمود نفعى است كه از روى استحقاق دهند اما مقارن تعظيم و اجلال نباشد پس در عوض دو قيد است يكى استحقاق و اگر استحقاق نباشد تفضل نام دارد و ديگر با تعظيم و اجلال نباشد كه اگر باشد ثواب نام دارد .
اما مناط استحقاق مشقتى است كه از جهت خداوند رسد پس اگر كسى پياده به حج رود و حج نگذارده بميرد يا مانع او شوند رنج برده و مشقتى كشيده است و سبب مشقت او امر خدا بوده پس مستحق پاداش است با تعظيم و اجلال چون خدمت كرده است