حجاج و چنگيز بر بندگان خدا ستمها روا داشتند و در حال ظلم چندان مال حلال نداشتند كه عوض قتل و جرح را ادا كنند و نه عمل خير دارند كه در آخرت عوض دهند ، گروهى از معتزله مانند كعبى و ابو هاشم گفتند واجب نيست در همان حال عوض داشته باشند ، و اگر پس از اين هم عمل خير كنند و مستحق ثواب شوند كافى است .
و بعضى گفتند خداى تعالى تفضل كند بر ظالمان و آنگاه آن تفضل را بوجه عوض بمظلوم دهد و به هرحال نبايد مظلومى كه بتمكين خداى تعالى ظالم بر وى مسلط شده است بىعوض بماند و لو آنكه تفضل خدا باشد به روى كه در حقيقت تفضل بر ظالم است براى نفع مظلوم ، خداى اهل ملل و موحدين بايد با خداى طبيعيان و ماديين فرق داشته باشد و دلخوشى بندگان خدا خصوص ستمديدگان كه دستشان از انتقام كوتاه است بدادخواهى خداست و مظلوم براى آن خدا را مىپرستد كه داد او را از ظالم بگيرد و اگر چنان كه اشاعره گويند مانند صاحب مواقف و فخر رازى كه عوض بر خدا نيست همه موحدين زنديق مىشوند چون كسى نيست كه ستمى بر وى نرفته و باميد عوض صبر نكرده باشد .
و اگر ما تفصيل عوض را ندانيم بايد باصل آن معتقد باشيم تا با طبيعيان فرق داشته باشيم .
فإن كان المظلوم من أهل الجنّة فرّق اللّه تعالى أعواضه على الأوقات أو تفضّل عليه بمثلها و إن كان من أهل العقاب أسقط بها جزء من عقابه بحيث لا يظهر له التخفيف بأن يفرّق النّاقص على الأوقات .
درباره عوض گاهى بر سبيل سؤال يا شبهه اوهامى در ذهن انسان خلجان مىكند و چون دانستن تفاصيل جواب غالبا دشوار است و اجمالا شبهه در اصل عدالت پروردگار نميتوان كرد براى توضيح پاره احتمالات نزديك بذهن ذكر ميكنند .
مثلا سؤال مىشود كه آيا عوض را بمظلوم در دنيا ميدهند يا در آخرت ؟ در جواب
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٧٢