بطاعت مطلقا تا روى به خدا آورد و از او حاجت خواهد و گاه علم تفصيلى لازم است تا لطف باشد در عمل خاص .
و يزيد اللّطف على جهة الحسن
حسن فعل مباحات را نيز شامل است اما لطف بيش از مباح است چون در حكمت الهى واجب است و گاه بر بندگان نيز واجب است .
و يدخله التّخيير .
گاه باشد كه لطف تخييرى بود مثلا كفارات لطف است و آنكه روزه ماه رمضان را افطار كند مخير است ميان شصت روز روزه و سير كردن شصت مسكين و بنده آزاد كردن و هر يك باشد تشريع آن داعى بر روزه مىشود تا از زحمت كفاره برهد و خدا نيز چون خواهد به دادن فرزند لطف كند بر كسى كه ميداند بداشتن فرزند پارسا مىشود مختار است يك فرزند بدهد يا فرزند ديگر را .
و يشترط حسن البدلين .
هرگاه لطف به دو چيز على البدل ثابت شود شرط است هر دو بدل از افعال قبيحه نباشد و بعضى گويند عمل قبيح نيز ممكن است لطف باشد مثلا ستمكارى ستمكاران داعى بزارى و استغاثه مردم بدرگاه خدا مىشود و بسا عدل ثابت مردم را برفاهيت و لهو و معاصى ترغيب كند . جواب آن است كه لطف قبيح نيست و ظلم قبيح است پس ظلم لطف نخواهد بود و آن را به مرض قياس نتوان كرد .
صاحب مواقف گويد در رد معتزله كه لطف را واجب دانستند : دعوى آنها باطل است و گواه بىشمار بر نقض آن داريم براى آنكه ما ميدانيم اگر در هر عصرى پيغمبرى بود و در هر شهرى امام معصومى كه امر بمعروف و نهى از منكر ميكردند و حاكمان هر جا مجتهد پرهيزكار بودند لطفى عظيم بود و بندگان را بطاعت نزديكتر ميكرد و معتزله آن را واجب نميدانند . جواب آن است كه اگر در هر زمان پيغمبرى بود بىمعجزه آن
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٦٥