وقع و تأثير كه ميپندارند نداشت و اگر با معجزه قاهره بود كه هر كس آهنگ معصيت ميكرد بقهر بازميداشت الجا و اضطرار لازم مىآمد اما مجتهد متقى لطف است و خدا اين لطف را مراعات فرموده مردم را از بودن در جائى كه مجتهد متقى نباشد نهى كرده است و اجتهاد را به اندازه حاجت مردم واجب فرمود و لطف در فعل بندگان به همين حاصل مىشود چنان كه گفتيم و اجبار انسان تكوينا صحيح نيست و آن را لطف نميگوئيم و واجب نميدانيم اما وجود امام معصوم در محل خود مى آيد ان شاء اللّه تعالى .
و بيشتر شبهه جاهلان در لطف از جهت آن است كه قيد الجاء را در خاطر نميگيرند و الا گاه باشد كه جماعت مردم غالبا فاسق و فاجر شوند و نيكان را از راه حق بازدارند و خدا ميتواند آنها را بقهر بازدارد تا لطف باشد درباره نيكان اما چون انسان را مختار آفريده نميخواهد آنها را بقهر و الجا وادار كند .
و بعض الالم قبيح يصدر عنّا خاصّة و بعضه حسن يصدر منه تعالى و منّا و حسنه إمّا لاستحقاقه أو لاشتماله على النّفع و دفع الضّرر الزائدين أو لكونه عاديّا أو وجه الدّفع .
درد و رنج و آزار كردن ديگران اصلا قبيح است و چون قبيح است از جانب خدا نيست اما گاهى بعلتى خوب است و ممكن است از جانب خدا باشد چنان كه از ما هم ممكن است .
اما آزار دادن ديگران به چند وجه تصور مىشود كه نيكو باشد يكى آنكه مكلف مستحق آزار و شكنجه باشد مانند دزد و زانى را كه حد ميزنند . دويم آنكه سود بزرگى داشته باشد براى مكلفان مانند جهاد سيم آنكه دفع زيان عظيمى كند مانند بريدن بعضى اعضا در جراحى . چهارم آنكه مطابق عادة اللّه و سنت جاريه الهيه باشد مثل سوختن به آتش پنجم آنكه براى دفاع باشد مانند كشتن كسى كه به انسان حمله كند .
و لا بدّ في المشتمل على النّفع من اللّطف .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٦٦