تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
كه امير المؤمنين عليه السّلام بيان معنى قضا و قدر كرد و در شرح علامه رحمه اللّه عبارت حديث آمده است و ظاهرا آن را از كتاب غرر تأليف ابو الحسين بصرى كه از شيوخ معتزله بود نقل كرده است و ابن ابى الحديد هم از وى نقل كرده از اصبغ نباته و عين همين حديث در اصول كافى هست بىنام راوى و در كلماتى چند با آنكه علامه نقل كرده فرق دارد كه مغير معنى نيست و هم روايت كافى و هم روايت ابن ابى الحديد با متن نهج البلاغه نيز فرق دارد « 1 » خلاصه حديث آن است كه چون امير المؤمنين عليه السّلام از صفين بازميگشت پير مردى برخاست و سوى او آمد و گفت كه يا امير المؤمنين ما را خبر ده كه آيا رفتن ما بشام به قضا و قدر الهى بود ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود سوگند به آن كه دانه را شكافت و روح را بيافريد كه هيچ گامى ننهاديم و در دره فرو رفتيم و بر تلى بالا نيامديم مگر به قضا و قدر الهى پيرمرد گفت اين رنج‌ها را خداى در حساب داشته باشد كه هيچ مزدى در اين رنجها نيافتم . امام فرمود اى مرد چنين مگوى بلكه شما را پاداش بزرگ دهد هم در رفتن بشام و هم در بازگشت هنگام برگشتن و در هيچ حال مضطر نبوديد و با كراهتان نبردند ( تا مزد نداشته باشيد ) پيرمرد پرسيد چگونه مضطر نبوديم كه قضا و قدر ما را بجبر ميبرد . امام عليه السّلام فرمود اين چه سخنى است ؟ پنداشتى قضاى لازم است و قدر حتم كه ( بىاسباب و اختيار و اراده خود مردم واقع شود ) اگر چنين بود ثواب و عقاب و وعد و وعيد باطل ميگشت و امر و نهى نميكردند و هيچ گناهكارى را خداى تعالى ملامت نميفرمود و هيچ نيكوكارى را ستايش نميكرد و نيكوكار بمدح كردن اولى نبود از بدكار و بدكار بنكوهش اولى نبود از نيكوكار . اين سخن بت‌پرستان است و لشكريان شيطان و گواهان دروغگوى و كوردلان كه راه صواب نشناسند آنان قدريه اين امتند
هامش
( 1 ) فقهاى عصر ما معتقدند كه علم عادى دارند به صحت همه الفاظ روايات با تقدم و تأخر و حروف تأكيد و حصر و قسم و مانند الفاظ قرآن به همه الفاظ روايات حتى بنكات آن استدلال ميكنند .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 444 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى