چه مىشود البته نجات پيدا نميكند اما چنين اتفاق واقع نخواهد شد پس در علم خدا تغييرى حاصل نگشته ، اگر خدا از اول چنان ميدانست كه بيمار ميميرد و چون صدقه داد علم خدا تغيير كرد شبهه بود اما چنين نيست و در حقيقت ما انكار علم اول ميكنيم كه بعضى آن را تغييرپذير ميدانند نه انكار علم دويم ، وظيفه انسان است كه دعا كند و صدقه دهد و علاج كند و پس از بهبودى بداند همين مقدر بود كه او آن كار بكند .
آنچه گفتيم ارتباط با بدا كه متأخران از آن بحث ميكنند ندارد اما بهتر است اشاره به بدا نيز بكنيم چون بعضى آن را با محو و اثبات اشتباه ميكنند .
قضا و بدا
- بدا بمعنى پشيمانى و برگشتن از رأى اول است يا پيدايش رأيى كه از پيش نبود مانند ( فبدا لهم من بعد ما رأوا الآيات ليسجننه ) و چون نو شدن رأى و تغيير مشيت بلكه هيچ نوع تغيير در ذات پروردگار جائز نيست علماى ما بدا را مطلقا بر حقتعالى جائز ندانستند مانند غضب و رضا و اسف و حزن و انتقام كه از كينه باشد و از اين قبيل هر چه در قرآن و سنت آمده است بمعنى صحيح تأويل كردند كه در ذات پروردگار محال نباشد مثلا غضب خدا بر گناهكار به آن معنى است كه با آنها عمل انسان خشمگين مىكند و رضاى او از مؤمنين بدين معنى كه پاداش و ثواب بمؤمن ميدهد نظير كسانى كه از زير دستان خود راضى باشند و همچنين مودت و محبت و تردد در روايت كترددى فى قبض روح عبدى المؤمن نه تردد واقعى است و اسف در قرآن
( فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا )
الى غير ذلك هم از اين قبيل است و بايد تأويل كرد .
و شارح عميدى در شرح تهذيب حال خويش علامه حلى فرموده است اگر امر ابراهيم عليه السّلام به ذبح فرزندش اسماعيل امر حقيقى بود و پيش از عمل نسخ شد بدا لازم آيد و بدا در مذهب ما باطل است و بقياس غضب و رضا و تردد و حزن و تمنى بايد بدا را نظير همانها تأويل كنند مثلا خداوند تعالى عملى مىكند در ظاهر شبيه باعمالى كه مردم پشيمان ميكنند مثلا قوم يونس را از عذاب ترسانيد و ميدانست توبه ميكنند و عذاب نمىشوند و چون عذاب فرستاد توبه كردند عذاب را بازگردانيد شبيه به كسى كه اول خشم گرفت و پس از آن راضى شد چنان كه خشم گرفتن اول در خدا