تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
عليه السّلام في حديث الأصبغ . مسأله هشتم در قضا و قدر : يكى از مسائل كه دست آويز جبريان شده اعتقاد مردم مسلمان و بخصوص قرآن و حديث است در قضا و قدر و مردم از قضا و قدر آن ميفهمند كه خداوند تعالى سرنوشت همه كس را معين كرد آنچه به اختيار بايد بكنند يا بىاختيار يا بفعل ديگران نصيب آنها مىشود همه چيز مطابق سرنوشت و حكم و دستورى است كه خداى تعالى از پيش معين فرمود و بايد همان واقع شود مثلا غنى يا فقير بودن و عمر طولانى يا كوتاه و شكل و صورت خوب و زشت و هر چه هست و خواهد بود مطابق اراده و مشيت الهى است بنابراين مردم مجبورند و هيچ‌كس غير آنچه مىكند نميتواند كرد : كه كار خدائى نه كارى است خرد . قضاى نبشته نشايد سترد . مخالفين جبر گويند قضا و قدر نه به اين معنى است كه مردم مختار نباشند بلكه اين دو بسته بمشيت الهى است و همان كه مشيت به آن تعلق گرفته واجب است واقع شود اگر خداى خواست مردم با تميز و اختيار باشند و ساير حيوانات تميز و اختيار نداشته باشند يا خواست فلان بلند بالا باشد و فلان كوتاه و فلان غنى و فلان فقير و انسان مختار باشد و جماد مضطر همان كه خدا خواست واقع خواهد شد اما يكى يكى از اعمال بندگان را باجبار و الزام نخواست بلكه دانست هر يك چه خواهد كرد به اختيار خود . بارى جواب ما اين است كه قضا و قدر حق است و صحيح و موجب مجبور بودن ما نيست چون خداوند خود مختار بودن ما را مقدر فرموده است . و از يكى از ائمه عليه السّلام پرسيدند كه آيا رقيه دفع قضاى الهى مىكند ؟ يعنى متوسل شدن بدعا و آويختن آن به بدن بيمار و امثال آن رفع بيمارىهاى مقدر را مىكند امام فرمود رقيه خود از قضاى الهى است يعنى خدا حكم كرده است كه بيمار بسبب دعا خوب شود ممكن نيست بىدعا خوب شود و همچنين اسباب طبيعى ديگر را بر آن قياس بايد كرد . اگر پرسند بيمارى اجلش رسيده باشد و مرگش مقدر شده آيا دارو و علاج دفع بيمارى
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 442 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى