2 - كم عرض است كه ذاتا قبول قسمت مىكند و چيزهاى ديگر بواسطه او مثلا جسم يا اعراض آن را نصف و ثلث ميكنيم باينكه طول آب را قسمت ميكنيم .
3 - پيوسته ميتوان مقدارى كوچك فرض كرد و مقدار بزرگتر را بدان پيمود تا مقدار بزرگتر بپايان رسد و آن مقدار كوچك را عاد گويند مثلا واحد عاد هر عددى است چون هر عددى را ميتوان يكى يكى شمرد اما دو عاد هر عددى نيست زيرا كه پنج را نميتوان دو دو شمرد تا تمام شود و اگر گوئى پس عدد اصم چيست ؟ غير آنكه هيچ مقدارى آن را عاد نميكند ؟ گوئيم عدد اصم هميشه پس از ملاحظه دو مقدار است يعنى دو عدد يا مقدار چنانند كه هيچ مقدار كوچك هر چه فرض كنيم ممكن نيست عاد هر دو باشد مثلا جذر عدد دو اصم است يعنى واحد كوچكى نيست كه هم دو را عاد باشد و هم جذر او را و گويند نسبت قطر مربع به ضلع آن اصم است يعنى مقدار كوچكى موجود نيست كه عاد هر دو باشد و گرنه هر يك تنها مثل قطر تنها يا ضلع تنها را ناچار مقدارى عاد خواهد بود . هر مقسوم كه چون بر عدد ديگر تقسيم كنيم بصفر نرسد مقسوم و مقسوم عليه نسبت به يكديگر اصمند و عاد مشترك ندارند . و إن كانت تختلف بنوعمّا من الاعتبار .
شارح علامه فرمود ظاهر كلام آن است جسم اگر تعليمى باشد فرق دارد با آنكه سطح و خط تعليمى باشند چون جسم را ميتوان لا به شرط ملاحظه كرد و هم به شرط لا يعنى جسم تعليمى را ملاحظه كنيم بىجسم طبيعى چنان كه اصحاب خلا تصور كردند اما خط و سطح را نميتوان بىموضوع فرض كرد و ناچار تصور خط و سطح موجب تصور جسم است .
و تخلف الجوهريّة عمّا يقال في جواب ما هو في كلّ واحد يعطى عرضيّته .
دليل آن كه كم متصل و منفصل عرضند آنكه چون از آنها سؤال كنند بما هو و بخواهيم ماهيت آنها را در جواب بگوئيم حاجت به آن نيست كه جوهر بودن آنها را در تعريف بياوريم پس عرضند .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٨٨