التّعليمىّ و السّطح و الخطّ و الزّمان و العدد .
اين كلام مشتمل بر چند مطلب است .
1 - جسم تعليمى عرض است و جزء ماهيت جسم طبيعى نيست زيرا كه يك جسم با يك طبيعت مانند موم گاه به شكل كره و گاه مكعب و گاه مخروط و غير آن در مىآيد و نوع جسم تعليمى مبدل مىشود با آنكه طبيعت مبدل نشده پس جسم تعليمى داخل ماهيت جسم طبيعى نيست بلكه عرض است :
2 - سطح عرض است و جزء ماهيت جسم نيست زيرا كه هر چه با اعتبار معانى خارج از طبيعت عارض شده باشد عرض است و آنكه جزو ماهيت است بىاعتبار خارجى بايد جزء باشد و سطح باعتبار متناهى بودن عارض جسم مىشود و متناهى بودن جزء ماهيت جسم نيست چون احتياج متناهى بودن اجسام ببرهان دليل است بر آن كه سطح جزء ماهيت جسم نيست .
3 - خط عرض است و جزء ماهيت جسم نيست چه بسا جسم كه خط ندارد مانند كره .
4 - زمان عرض است و چنان كه عوام پندارند جوهر مستقل بذات خود نيست زيرا كه زمان مقدار حركت است و خود محتاج به حركت و حركت هم عرض است .
5 - عدد عرض است زيرا كه قوام ذات او از آحاد است و آحاد عرض است .
و ليست الأطراف أعداما و إن اتّصفت بها مع نوع من الإضافة .
گروهى از متكلمين گفتند سطح و خط و نقطه عدم هستند زيرا كه سطح بنهايت رسيدن جسم است و خط بمنتها رسيدن سطح و نقطه بنهايت رسيدن خط يعنى تا حدى كه جسم هست سطح نيست و چون جسم به آخر رسد و نباشد نبودن او سطح است و بر همين قياس در خط و نقطه ، مصنف كتاب خواجه عليه الرحمه فرمود آنها موجودند نه معدوم
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٩١