آفريد كه از اجزاى بدن پدر و مادر نسل آينده بيافريند و آماده سازد .
پس غاذيه قوهايست كه غذا را تغيير ميدهد و شبيه بدن خورنده غذا ميسازد تا بجاى اجزاء تحليل رفته بدن باشد و ناميه قوهايست كه در اطراف جسم از همه طرف مىافزايد بتناسب طبيعى تا بنشو كامل رسد و مولده قوهايست براى توليد ميوه يا تخم و نطفه و نقل آن برحم و صورتها و نيروهاى لازم در نطفه ايجاد مىكند و بدان كه نسبت دادن صورتسازى بقوه مولده باطل است چنان كه خواهيم گفت .
و أخرى أخصّ بها يحصّل الإدراك إمّا للجزئى أو للكلّى .
نفس قواى ديگر دارد كه مخصوص خود او است و در موجودات نباتى نيست و بدان ادراك كلى يا جزئى مىكند الا آنكه ادراك جزئى ميان انسان و حيوان مشترك است و ادراك كلى خاص انسان . و هر يك از اين قواى خاص يا مشترك تفصيلى دارد .
و للغاذية الجاذبة و الماسكة و الهاضمة و الدّافعة .
قوه غاذيه چهار قوه خادم دارد و در اعمال خود نيازمند به آنها است . نخست قوه جاذبه است و دليل وجود اين قوه در اعضاء غذا آن است كه ريشه نباتات مثلا از ميان خاك اجزائى مناسب خود برمىگزيند و سوى خود ميكشاند و معده و اعضاى غذا در حيوان نسبت بغذاى مناسب خود همچنين حتى تشنه كه سر در نهر گذارد و معدهاش بالاتر از گلو باشد آب را سوى بالا جذب مىكند تا بمعده رسد و نيز درخت خشك شده و حيوان مرده كه نفس ندارد قوه جاذبه هم ندارد و غذاها را جذب نميكند .
دوم قوه ماسكه است كه اعضاى غذا تا مدتى كه لازم است غذا را نگه ميدارد مثلا چند ساعت غذا را در معده حبس مىكند و در بواب را به روى آن مىبندد تا خارج نشود چنان كه در تشريح گفتند آخر معده سوراخى است براى بيرون رفتن غذا و آن سوراخ دريچه دارد كه بواب گويند تا غذا هضم نشده آن دريچه را به روى غذا مىبندد و چون وقت رسيد آن را باز مىكند و جواز خروج ميدهد . همچنين هر عضوى مانند كبد و روده و رگها و غير آن مظروف خود را تا هنگام لزوم نگاه ميدارد و اگر وقتى به مرض يا آفت پيش از وقت
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٦٥